خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

خاطرات شیرین سفر به مشهد

LovePic_Persian-Star.org_28

 

سلام به دوستان لطیف تر از برگ گل یاس .

سلام به مهربون ترین و عاشق ترین پسر دنیا که خدا قسمت من کردش ! ( چه مغرور)

امروز ساعت ۵ صبح رسیدیم تهران .

دقیقا خاطرات یک ماه مونده که ننوشتم ولی خداروشکر من همیشه روزهام رو کوتاه مینویسم و فقط کافیه منتقلشون کنم به اینجا . روزهایی که باید حتما ثبتش کنم .

۱۹ خرداد سه شنبه ساعت ۱۲ شب حرکت کردیم سمت مشهد . من و مامان بابا و خواهر و برادرم و البته ایلیا کوچولومون که لذت این سفر  رو چندین برادبر کرد برامون ( ایلیا پسر برادر بزرگم هست که شش سالشه )

تو قطار یه حسی داشتم که انگار رو زمین نبودم و کاملا بی حس بود بدنم و فکرم کلا مشغول روز پنجشنبه بود که قرار بود بریم خونه عشقم .

صبح بعد از خوردن صبحانه رفتم دراز کشیدم و موزیک گوش میدادم که متاسفانه همونجا ساعت قشنگم که هدیه احسانم بود برای تولدم و خیلی با ارزش بود رو گم کردم ….

اینقدر ریختم به هم که حد نداشت . حسابی حالم گرفته شد و با حرفای عشقم کمی آروم شدم. آقای هلو قول داد یکی دیگه برام بخره ! ولی دیگه نمیزارم اینقدر گرون بخره که بعدا دلم بسوزه 🙁

مامانم هم همش میگفت غصه نخور اون باید گم میشد چون دیگه باید ساعت عروسیت رو آقاتون برات بخره !

خلاصه تصمیم گرفتم مسافرت به این خوبی رو با این مسایل تلخ نکنم و فقط لذت ببرم .

خلاصه کلام پنج شنبه شد :

صبح رفتیم بیرون خرید سوغاتی و …  . قرار بود ساعت ۴  بعد از ظهر حرکت کنیم سمت خونه آقامون . هتل ما نزدیک حرم بود و خونه عشقم خیلی دور بود . سریع حاضر شدیم و ساعت ۴ زدیم بیرون .

زیاد آرایش نکردم که بعدا نگن عروس با آرایش خوشگل بود ! یه کوچولو آرایش کردم و لباس پوشیدم و رفتیم .

سر راه شیرینی شیرینی خریدیم و حرکت کردیم . وقتی وارد خونشون شدم اصلا احساس غریبگی نمیکردم انگار چندین سال بود اون ها رو میشناختم . واقعیتش هم همین بود ، من اونها رو خوب میشناختم

عشق من اون روز کلی زحمت کشید و همه پذیرایی رو خودش انجام داد . آخه خواهر همسری بنده ایران زندگی نمیکنن و اینگونه بود که خود داماد واسه ما سنگ تموم گذشت و واقعا مادرش زحمت کشیده بود .

اون روز اصلا توقع و انتظار این رو نداشتیم که صحبت ها برسه به تعیین مهریه و خرید عروسی و …  اما تمام این صحبت ها شد . اونجا بود که یه حسی بهم دست داد

اصلا دوست نداشتم در مورد این مسائل صحبت شه ولی چه میشه کرد که اینا رسمه !

اونجا بود که فهمیدم طفلک این آقای هلو چقدر باید تو خرج بیفته و با خودم گفتم من اصلا این اجازه رو نمیدم .

هلوی من اینقدر ناز شده بود که واقعا دوست داشتم بغلش کنم و ب هم کلی حرف بزنیم ولی متاسفانه نشد

ما رو برای ناهار فرداد عوت کردند و ما برگشتیم هتل .

تا فردا مشهد رو کمی گشتیم ولی حرم نتونستیم بریم و من ناراحت بودم که چرا این بار اینقدر کم حرم میرم و اصلا وقت هیچ کاری رو ندارم .

فردا شد و ما ساعت ۱۲ حرکت کردیم سمت خونه آقای هلو .

ناهار اونجا بودیم و جای همگی خالی مامان داماد جانم چه ناهاری پخته بود . واقعا توقع نداشتم دست تنها این همه تدارک ببینه و واقعا مارو شرمنده خودشون کردن و موقع خداحافظی یه بسته سوغاتی هم بهمون دادن و ما برگشتیم

فردای همون روز ساعت ۴ بعدازظهر ما حرکت کردیم سمت تهران  و امروز ۵ صبح رسیدیم

اینقدر دلتنگ مشهد هستم که حد نداره . کلا دپرسم !

موقع خداحافظی از امام رضا واقعا نمیتونستم خداحافظی کنم . ازشون خواستم که خیلی زود منو با احسانم بطلبه و با هم بریم اونجا برای محرمیت …

سفر خیلی خوبی بود خیلی . خانواده خوب عشقم و اینکه خانواده من  از خانواده اونها خیلی خوششون اومده واقعا دلگرم کنندس برای من .

مامان و بابای عشقم فوق العاده بودن و خیلی خوب و مهربونن . مخصوصا بابای مهربونش .

موقع ناهار خوردن باباشون زحمت کشید برام یه بشقاب پر برنج کشیدن با خودم گفت واااای چطور بخورم من این همه رو ! ولی اینقدر غذا خوشمزه بود که اگه خجالت نمیکشدم یه بشقاب دیگه هم میخوردم !

خلاصه اینکه این سفر با تمام اتفاق های خوبش تموم شد و انشالله جلسه بعد که پیش هم باشیم شروع دوران نامزدیمونه . شروع روزهایی که سالها برای رسیدن بهش تلاش و صبر کردیم . پس باید به بهترین نحو از تک تک ثانیه هاش لذت بریم .

خدایا شکرررررررررررررررت 🙂

از همینجا دستای عشق مهربون خودم رو که اینقدر این روزا اذیت میشه و استرس داره میبوسم و با عشق بهش میگم چقدر دوستش دارم و تا آخر عمر لحظه به لحظه کنارش میمونم 🙂

  • ملیح

    چقدر منتظر خوندن این نوشته ها بودم باران :* خداروشکـــــــــــــــــــــــــر

    • خانم لیمو

      مررررررررسی ملیح عزیزم . منم بی صبرانه منتظر خبر شیرین از طرف شما دو تا مرغ عشق هستم . انشالله به زودی 🙂

  • آقای هلو

    خیلی خیلی خوشحالم که داریم نتایج اون همه صبوری رو به این شکل میبینیم . واقعا خوشحالم .
    بیشتر از اون خوشحالم که خانواده های خوبی داریم و دارن همه چی رو به بهترین شکل ممکن پیش میبرن .

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.