خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

من و او، ما شدیم

 

 

 

image7

 

خانم لیمو پر انرژی خوشحال و پر از حسای خوب واااااااااااااااارد میشود

اول یه جیغ و صوت و هورااااااااااااااااااااااااااااااااا

همیشه آرزو داشتم این پست رو تو وبلاگمون بزارم . الان که وبلاگ نیست پس این حس خوش رو بین شما دوستای ناب تقسیم میکنیم و برای ابد اینجا ثبتش میکنیم ハート のデコメ絵文字

برای آینده خودمون برای آینده بچه هامون برای ده سال بعد بیست سال بعد

برای روزایی که دیگه چشمای آقای هلو کم سو شده و باید من براش بخونم و یا شاید دخترش ! و اونم  بین سطر سطرش بخنده و خاطره های ریز ریز براش تعریف کنه 🙂

چی شد یهو رفتم تو خیالبافی !!!!

خب بریم سر وقت خاطره شیرین ترییییییییییین روز زندگیمون تا به امروز البته 🙂

.

.

.

شنبه ۲۷ تیرماه ۱۳۹۴ روز عید سعید فطر:

با زور مامان از خواب بیدار شدم . اصلا دوست نداشتم زود بیدار شم تا وسطای روز احساس خوابالودگی داشته باشم . ولی مامانم هم خسته بود و باید کمکش میکردم .

از خواب بیدار شدم نماز عید فطر رو خوندم و از خدا خواستم امروز مثل همیشه ویژه هوامونو داشته باشه .

با خودم قرار گذاشتم و توی دفترم بزرگ نوشتم : استرس ممنوع!!!!!!!!

گفتم باید امروز ثانیه ثانیه اش رو لذت ببرم و تو ذهنم حفظش کنم .تا ساعت یک داشتم تو تمیزکاری خونه کمک مامانم میکردم . بعد از نماز ظهر با آقای هلو کمی حرف زدم .

آقای هلو مامان و بابا و خاله اش رو برده بود حرم حضرت عبدالعظیم .

 

خانوادش شب قبل رسیده بودن تهران و آقای همسر تا دیر وقت مهمان داری میکرده و شام خوشمزه ایی براشون پخته بود 🙂 آخ که عاشقشم

عزیز دلم گفت ما ساعت ۶ عصر خونتونیم . منم ساعت ۴ به بعد شروع کردم به حاضر شدن

اینقدر ذوق داشتم که همش آماده شدنم رو لفت میدادم

آهنگ گذاشته بودم و همش قر میدادم . فکر کنید موقع خط چشم کشیدن هم داشتم قر میدادم D:

نیم ست خوشگلی که هدیه عشقم بود رو انداختم . لاک خوشگلی که دو شب قبلش برام خریده بود رو خیلی مرتب زدم . عطر زدم . لباسم رو پوشیدم و هر کاری میکردم چیک چیک از خودم عکس مینداختم تا برام یادگاری بمونه

کلا خووووش بودم عجیب .

ساعت کمی از شش گذشته بود که داییم با خانومش رسید و بعد هم خانواده عشقم رسیدن .

اولش با احوال پرسی و … گذشت و بعد از تقریبا یک ساعت حرف های اصلی شروع شد  و تمام صحبت ها ثبت شد

بعد از کمی صحبت  مادر عشقم انگشتر رو انداخت دستم و چادر سفید عروسی رو سرم کرد و طبق رسم کله قند رو شکوندیم و بعد همه با هم روبوسی کردیم و تبریک گفتیم

پدر عشقم کلی بوسم کرد و پیشونیم رو بوسید. خاله ها و مامان همسرم هم کلی بوسم کردن 🙂

بعد از اون قسمت خوبش شروع شد . آهنگ گذاشتیم و آقایون رقصیدن . عشقم اینقده با مزه میرقصید 🙂 الهی قربونش برم من . موقع اذان آقایون رفتن طبقه پایین که خانوما راحت باشن . ما هم نماز خوندیم و صحبت کردیم و اصلا وقت نشد برقصیم . خلاصه قر در کمر ماند !

بعدش من و آقای هلو  به هم محرم شدیم .بعد از محرم شدن من کاملا آروم شدم یه آرامش خاص .

موقع شام شد و همه رفتیم طبقه سوم برای شام ! چه سفره خوشگلی زنداداشام انداخته بودن . دستشون درد نکنه

جالب اینه که یکی از زنداداشام فردا شش صبح باید میرفت بیمارستان برای اینکه نی نیشون رو به دنیا بیاره !

برای من و اقای هلو یه میز دونفره تدارک دیده بودن که کلی عشقولانه بود . دوتایی با هم شام خوردیم .

حسم خیلی متفاوت بود . خیلی . چندین سال منتظر همچین روزی بودم و الان دقیقا نشسته بودم وسط آرزوی چندین ساله ام . نمیتونستم حسم رو درک کنم . اصلا نمیشد به چیزی فکر کرد . فقط میدونم خوشحال بودم .خیلی هم خوشحال بودم

بعد از شام و چای و یه کم صحبت نزدیکای ساعت ۱۲ عشقم و خانوادش رفتن . تا جلوی در رفتم و کنار داداشام بدرقه اشون کردم

وقتی از تو ماشین خاله هاش بهم دست تکون میدادن احساس میکردم چقدر میشناسمشون و چقدر به هم نزدیکیم

انگار وقتی کسی رو دوست داری خانواده اون شخص هم برات عزیز میشن

اون شب تنها بدی که داشت نبود خواهر هلو بود … همه عکس مینداختن و سریع با گوشی میفرستادن براشون . اونجا ۴ صبح بود و خواهر عزیز بیدار مونده بود تا عکسهامون رو ببینه

امروز کلی باهاش صحبت کردم و واقعا احساس کردم با اینکه ندیمش چقدر دوستش دارم .

کیا میگن خواهر شوهر بده؟؟؟؟ اصلا این طور نیست

شایدم چون خواهر شوهر من مثل خودم اسفندیه اینقدر به دل میشینه D: ( چه مغرورم )

خلاصه اون شب با تمام خوشی هاش به خاطره پیوست و تکرار ناپذیر شد

امروز هم  نی نی عزیز به دنیا اومد و با عشقم با یه دسته گل خوشگل که همسرم خریده بود رفتیم بیمارستان .

بعد از اون ، از همه خداحافظی کردیم و دوتایی دست تو دست هم رفتیم خیابون گردی و فالوده بستنی آبمیوه خوری

رفتیم کلی مغازه های طلا فروشی دیدیم و برای خودمون حلقه نگاه کردیم . تمام این لحظات شیرینن

خدایا قسمت همه دوستای گلم کن تا به عشقشون برسن . الهی آمین

.

.

.

همسر مهربون اول صبح: شما میدونی رسما خانوم بنده شدی ؟

خانم مهربون اول صبح : بله بله میدونم 🙂ハート のデコメ絵文字

.

.

.

عشق شیرینه قدیمیه من ، یار مهربان روزهای طولانی من ،غم خوار لحظه های ناراحتی من ، بی شک خدا روزی که تمام جهان را در هفت روز خلق کرد لحظه ای و شاید کمتر از آنی به عشق من و تو فکر کرد و آن را زیباتر از هر عشقی آفرید. تا ابد برای داشتنت خدارا شکر میکنم ハートだよ。3つ のデコメ絵文字

  • شادی

    سلام باران عزیزم یه عالمه واست خوشحالم روز عید تو فکرت بودم آرزو کردم که اصلا استرس نداشته باشی تابهت خوش بگذره 🙂
    انشاءالله که خوشبخت بشین گلم

    • خانم لیمو

      سلام عزززززززیزم
      مررررسی
      واقعا انرژی مثبتاتونو رو حس میکردم . عاشق تک تکتونم :*

  • آلیس

    سلام
    یه دنیا تبریک
    اونقدر خوشحال شدم که باور کنین از شدت خوشحالی دارم گریه میکنم .
    خدایا شکرت که این انتظار شیرین با این وصال شیرین تر شد
    خدایا شکرت .
    ایشالا به پای هم پیر بشین .
    مبارکه باشه و خوشبخت بشین .

    • خانم لیمو

      الهی قربون تو آلیس احساسیم بشم من
      ممنونم خانمی . دعا میکنم به زودی این خبر خوش رو از شما دخترای گل بشنوم :*
      بازم ممنووووووووون

  • آلیس

    مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارکه
    ایشالا خوشبخت بشین .

  • نرگس

    واااای باران خیلی خیلی خوشحال شدم برات… ایشالا بهترینها براتون اتفاق بیفته… قربانت،، بوس بوس

    • خانم لیمو

      مرسی نرگس جونم . فدای تو بشم خانم خانما:)

  • سحر*

    سلاااااام 🙂
    وای باران جوووونم عررروس شدی بلاخره 🙂 خیلیییی خوشحال شدم مباااارکه عروووس خانم مباااااااااااارکه این عشق پرشور ثبت شد بلاخره 🙂 ایشالاااا که تا همیشه کنارهم خوش باشید و خوشبخت.
    واقعا تبریک به هردوتون که انقد قشنگ پای عشقتون وایسادید:)

    • خانم لیمو

      سلام به روی ماه سحر جوووووووونم
      ممنون دوست خوبم
      با دعاهای شما دوستان بالاخره این اتفاق عالی افتاد .خدارو شکر
      مرسی عزیزم خیلی لطف کردی گلم :*

  • ندا

    خیلی خیلی بهتون تبریک میگم. واقعا خوشحال شدم
    امیدوارم در کنار هم خوشب بخت ترین زوج روی زمین باشید

    • آقای هلو

      مرسی آبجی 🙂
      ما با داشتن شما دوستهای خوب خوشبختیم

  • عالی

    یه سلام ویژه به این عروس و داماد ..دست و جیغ و هوراااا..خیلی خیلی مبارکه.

  • آقای هلو

    شیرین ترین روز زندگیم بود . وصف ناشدنی . بهترین قسمتش این بود که اصلا توی جمع احساس غریبی نمیکردم . مادر و پدر عشقم ، برادر هاش ، خواهرش و تمام فامیلهاشون واقعا دوست داشتنی هستن . از اینکه این افتخار نصیب من شده تا با یکی از بهترین فرشته های زمینی زندگی کنم بی نهایت خوشحالم . بی نهایت …

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.