خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

با تو یه روز بی غروبم

یه سلام پر از انرژی به همه دوستان و یه سلام پر از عشق و محبت به همسر عزیزم .

اول یه عذر خواهی میکنم از دوستان که اینقدر نگرانشون کردم و از تک تکتون ممنونم که بهم پیام دادید و خواستید آرومم کنید 🙂

یه توضیحات کلی مینویسم و پرونده این موضوع رو برای ابد هم تو قلبم هم تو زندگیم میبندم .

اون روز تو راه آهن یه مشکلی پیش اومد که من واقعا انتظارشو نداشتم و بهتر بگم کپ کردم.هلو هم از این اتفاق خیلی ناراحت شد و من نتونستم خودم رو کنترل کنم و خیلی سریع سوار ماشین شدم و رفتم . تو راه هلو هرچی زنگ و پیام میزد بهم واقعا نمیتونستم جواب بدم

احساس میکردم تمام دنیا  روی سرم خراب شده و من در یک لحظه همه چی رو باختم . به خودم نگاه  میکردم و میدیدم هیچ کاری تو اون شرایط نمیتونم انجام بدم

تو ماشین سکوت بودم و باباهم اخرش شکایت کرد و گفت یه چیزی شده که تو اینطوری ساکتی ولی من گفتم نه …

رسیدم خونه و باز هم تلفن های هلو رو ریجکت میکردم تا اینکه زنگ زد خونه . و من وقتی شمارش رو دیدم رفتم بیرون اتاق و مامانم رو صدا کردم تا تلفن رو جواب بده چون اصلا نمیتونستم صحبت کنم

مامان با هلو صحبت کرد و بعد من رو صدا کرد و در رو بست رفت… من موندم و هلو که واقعا نمیدونستم چی باید بگم بهش . اون تند تند داشت بهم توضیح میداد و من انگار کر شده بودم و دلم نمیخواست چیزی بشنوم .خلاصه کمی آرومم کرد و با اینکه میدونستم تمام این مسائل یه اشتباه از طرف هلو بوده و هیچ قصدی در کار نبوده باز هم نمیتونستم اون تصویر رو از ذهنم بیرون کنم و هر بار که اون تصویر میومد جلوی چشمام قلبم تیر میکشید و اشکام دونه دونه میومد پایین

یک ربع بعد ما برای آخر هفته رفتیم فشم و هلو رفت مشهد …چه فشمی !!! تمام مدت ساکت بودم و پشت عینک آفتابی گریه میکردم . رسیدیم و من تمام مدت تو ویلا بودم و بیرون نیومدم و تمام اون دو روز با هلو در حال پیامک زدن بودم

خلاصه گذشت اون روزهای تلخ . ولی اعتراف میکنم همین چند روز من رو برای چند سال پیر کرد … تمام صورتم پر شد از جوش… قلبم درد گرفت… اعصابم به هم ریخت… افسردگی گرفتم که هنوزم نتونستم مثل قبل بشم

این روزها رو دوست دارم فراموش کنم ولی مطمینا دردش برای همیشه تو یه گوشه قلبم میمونه .یادم میمونه که همیشه تو لحظات خوش انتظاری بدترین اتفاقات رو هم باید داشت . .. تو ذهنم میمونه که همیشه حواسم رو جمع کنم …

خدا این روزای بد رو برای دوستان من نیار .آمین

خب عزیزانی کههمش میپرسیدین که چی شده اینم یه توضیح سربسته از چند روز گذشته من .

مطمینا اتفاقات خوب در راه هستن و ما به زودی اون اتفاقات رو ثبت میکنیم .

عاشقتونم شدییییییییید به مدت مدیییییییییییید:*

 

  • شادی

    سلام باران جونم درکت میکنم عزیزم ،اما خب گذشت دلم میخواد قوی ومثل همیشه شاد باشی ،روز دخترم بهت تبریک میگم خانم گل:)

    • خانم لیمو

      سلام ممنون از همدردیت عزیزم . چشم قوی تر از گذشته در خدمت دوستان گلم هستم 🙂 روز تو هم مبارک شادی جونم

  • bahara

    Elahi barye hich kasi etefaghe badmaze nayofte

  • عالی

    عزیزم ما رو جون به لب کردی…گذشته رو فراموش کن فقط به آینده فکر کن..

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.