خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

وصالی شیرین در بهشت

IMAG3246

 

 

گاهی اوقات وقتی چشمات رو میبندی و به لحظات قبل و الانت نگاه میکنی یک عالمه کلمه تو ذهنت میاد و میگی همه اینها رو باید ثبت کنم ولی وقتی میشینی و میخوای اون لحظات خوب رو ثبت کنی میبنی چقدر کلمات در برابر عظمت اون لحظه ها کم هستند و ناچیز.

من الان باید لحظاتی رو ثبت کنم که تو بهترین جای این زمین و بهترین لحظات بودم و چقدر سخته بیان اون دقایق

نمیدونم اول باید از لحظات انتظار چندین سالمون بنویسم تا وقتی به قسمت وصال میرسیم شیرینیش رو بهتر حس کنیم یا فقط از لحظه وصال بنویسم

اما نه . نوشتن از وصال خیلی بی انصافیه

برای ما بی انصافیه چون ما سیزده سال رو در کنار هم در انتظار گذروندیم و راحت به این وصال نرسیدیم

باید از سختی های وصالمون هم بنویسم تا شما دخترایی که این چند وقت میاید پیشم و از دوری یارتون گله میکنیم یه کم دلگرم شید

باید همه بدونن که من و همسرم اگه الان تو آسمونا داریم سیر میکنیم چقدر شب ها به امید رسیدنمون اشک ریختیم و با خدا حرف زدیم . چقدر روزها سختی کشیدیم و ناراحتی . چقدر لحظه هایی بودن که کم آوردیم اما فقط عشق بود که دلگرممون میکرد .

دوری عذاب آوره . میدونم . اما وقتی زیر پارچه سفید رنگ میشینی و بالای سرت قند میسابن تمام لحظه های سخت رو در یک آن فراموش میکنی . پس قدر این لحظه های سخت رو بدونید و با عشق ازش عبور کنید چون اگر این ها نباشه وصالی هم در کار نیست

من و همسرم روزهای خوب و گاها سختی رو گذروندیم اما خدای مهربونم تو اعتکاف امسال که رفتم نوید وصال رو بهم داد و من از وقتی پام رو از مسجد گذاشتم بیرون با دل روشن اومدم تا یه زندگی جدیدی رو با عشق قدیمی خودم بسازم

.

.

.

ساعت ۱۰ صبح ما از کنار بازار رضا تند تند میرفتیم سمت حرم . همسرم و مادر و پدرش زودتر از ما رسیده بودن .

وقتی تو حیاط حرم همسرم رو دیدم دلم ضعف کرد براش . هزار ماشالله اینقدر که ناز شده بود

دست تو دست هم حیاط های حرم رو میرفتیم تا به تالار آیینه ( دارالحجه ) برسیم . هیچ ذهنیتی از اونجا نداشتم ولی وقتی وارد شدیم دیدم چقدر اونجا زیبا بود و چقدر پر بود از حسای خوب و انرژی مثبت

حالا من و همسرم کنار هم نشسته بودیم و تمام خانواده هم پشت ما نشسته بودن و یه حاج آقایی کنار ما داشت خطبه عقد رو میخوند

اون لحظه ها بی نظیر بودن . بی نظیر

یه لحظه یاد شما دوستای گل افتادم و از تو کیفم اسم هاتون رو درآوردم و تند تند خوندم

یه دختر جوونی که اونجا بهم التماس دعا گفته بود قرآن رو برامون باز کرد و آورد گفت سوره نور هست بخونید . ما فراموش کرده بودیم قرآن باز کنیم ولی خدا یادش بود که ما باید تو اون لحظه نورانی سوره نور رو بخونیم

حالا دو تاییمون تو یه تکه از بهشت نشسته بودیم و داشتیم سوره نور رو میخوندیم و من واقعا نمیدنستم دعا کنم ؟ قرآن بخونم  ؟ بله بگم ؟ذوق کنم ؟دفعه سوم بله رو گفتم … یه بله که تا ابد سند قلبم رو به نام همراه چندین ساله ام میکرد و اون زیباترین بله زندگیم بود

حس و حال اون لحظات به هیچ وجه قابل بیان نیست . همه خوشحال بودن همدیگرو میبوسیدیم و همه برامون آرزوی خوشبختی میکردن

هر کسی از کنارمون رد میشد التماس دعا میگفت و دعامون میکرد

حتی خانم هایی که کنارمون بودن هم اومدن و باهام روبوسی کردن

بعد از عقد کلی عکس انداختیم و همه رفتن خونه تا استراحت کنن که ساعت ۵ بریم محضر برای ثبت عقدمون

من و همسرم دوتایی رفتیم نشستیم کنار هم . ساکت بودیم و انگار هنوز باورمون نشده بود

همسر مهربونم خیلی قشنگ وصالمون رو تبریک گفت و شروع کردیم به صحبت کردن . یه آقای خادمی اومد نزدیکمون و پرسید عروس دامادین؟ و از جیبش دو تا شکلات درآورد داد بهمون و با همون پرهایی که میگیرن دستشون به سر منو و آقای هلو زد و رفت . چقدر اینا برامون خوش یمن بود و اون روز با حضور تو صحن امام رضا واقعا زندگی مشترکمون رو با نظر خاص امام رضا که به هر کسی این لیاقت رو نمیده شروع کردیم و متبرک شدیم به نگاه قشنگ امامون که مطمینم لحظه عقد کنارمون حضور داشت . مگه میشه صاحب خونه نیاد پیش مهموناش؟؟؟

حضورش رو هر لحظه حس میکردم

رفتم روبروی حرمش واستادم و شروع کردم به صحبت کردن و بخاطر این وصال ، بخاطر حضورمون اونجا و بخاطر همه مهربونیاش ازش تشکر کردم  و ازش خواستم مثل یه اهو ضامن خوشبختی لحظه به لحظمون باشه

خانما میومدن پیشم و تبریک میگفتن و میخواستن دعاشون کنم . کلی خجالت کشیدم و زود اومدم پیش همسرم و چادر سفیدم رو در آوردم و از حرم رفتیم بیرون.

برای ناهار رفتیم هتل مشهد . کنار هم اولین ناهار متاهلیمون رو خوردیم که خیلی هم بهمون چسبید و عکسای قشنگی رو هم با هم انداختیم

مهربون همسرم من رو تا جلوی محل اقامتمون رسوند و خودش رفت خونه تا برای ساعت ۵ حاضر بشه .

از ساعت سه داشتم حاضر میشدم . اینقدر خوشحال بودم که با وجود اون همه خستگی سرحال بودم . داشتیم میرفتیم تا وصالمون رو برای ابد ثبت کنبم

ساعت ۶ من و عشقم داشتیم سند ازدواجمون رو امضا میکردیم و من تک تک امضاها رو با عشق میزدم و با آرامش . انگار نمیخواستم اون لحظات تموم شه

کنار هم نشستیم زیر پارچه سفید عقد و بالای سرمون قند سابیدن و دوباره اونجا بله رو گفتیم و خطبه جاری شد

حلقه هامون رو تو دست هم انداختیم و یه عالمه عکسای قشنگ اون لحظات خوب رو ثبت کرد و ماندگار شد

بعد از محضر رفتیم خونه ی عشقم . یه جشن اونجا برامون گرفته بودن

بی نهایت زحمت کشیده بودن وتدارک دیده بودن . امیدوارم بتونیم  جبران کنیم  اون همه لطف رو

ساعت ۱۰ همه با هم رفتیم رستورانی که رزرو کرده بودن و یه دور همی خیلی خوبی رو اونجا داشتیم و یه شام لذیذ و خوشمزه رو با هم خوردیم و به همه خیلی خوش گذشت و شب من با دلتنگی از همسرم جدا شدم …

.

.

.

اون روز تمام حس من نسبت به کسی که سیزده سال شب و روز با هم بودیم تغییر کرد .وقتی خطبه عقد خونده شد چنان محبتی از همسرم تو قلبم ریخته شد که از اون لحظه به بعد ندیدنش برام عذاب آور شد . انگار دیگه تمام دارایی من تمام داروندار من تمام همراه من شده خودش. محرم ترین محرم ها برام شده خودش .

دیگه حس دوستی وجود نداره . اون حس زمین تا آسمون با این حس متفاوته . من که فقط این روزها دارم از این حس لذت میبرم

اون چند روزی که اونجا بودیم خیلی خوش گذشت . همه رو میام مینویسم . آزمایش برای ازدواج، ناهار و صبحانه خونه همسرم،اولین شب با هم بودنمون،قدم زدنا تو خیابونای مشهد و …

تو تمام لحظات شمارو به یاد داشتم و کنارم بودین . هر لحظه خوشی رو با شما تقسیم کردم و براتون دعا کردم . امیدوارم شما هم با دعای خیرتون از خدا خوشبختی بخواید برامون

این روزا رو براتون آرزو میکنم …

.

.

.

مهربون همسرم :

سیزده سال در کنارم بودی و با آرامش و صبرت تمام مشکلاتمون رو از سر راه برداشتی و در نهایت  تو بهترین جای دنیا در بهترین شرایط به هم رسیدیم . اون سالها تا ابد تا آخرین لحظه زندگیم تو ذهنم باقی میمونه . ازت ممنونم بخاطر همه زحمت هایی که تو این جند سال کشیدی برای اینکه بتونیم به هم برسیم . ازت ممنونم که بهترین سالهای زندگیت رو بخاطر من تو تنهایی تهران گذروندی و عذاب کشیدی.از الان به بعد باید دست تو دست هم جلو بریم تا به نهایت خوشبختی و آرامش برسیم . از خدا ممنونم بخاطر داشتنت:)

 

 

  • پیچک

    چقدر خوب کاش بشه ما هم ی طوری بهم برسیم چقدر خوب میشد

  • رها

    خیلیییییی خیلیییییی خوشحالم واستون . عشقتون جااااودانه ♥♥♥♥♥
    سال های سال کنار هم شاد و خوسبخت باشید ♥♥♥

  • سحر*

    بااارن الان که نشستم داشتم این پست و میخوندم اشک تو چشام حلقه میزد وقل میخوردپایین .انقدر که قشنگه این شیرینی وصالتون و به عمق دل آدم میشینه ,

    واقعاااا خوشحالم خیلییی خوشحالم که وفااداری و عشق آقا احسان و محبت و علاقه وقلب مهربون وامید همیشگی باران جون سرانجامش این وصال قشنگ شدو یه آغاز عاشقانه دیگه
    ممنون از اینکه مارو تو لحظه های قشنگت فراموش نکردی و برامون دعا کردی باران جووونم :****

    ان شا الله که همونطور که صبرتون برای وصال مثال زدنی و عاشقانه و عاالی بود .زندگی مشترکتونم پررررررررر از عشق و هیجان و خوووشی باشه عزیزم .

    • خانم لیمو

      الهی فدای حس قشنگت بشم
      ممنون که پا به پا باهامون میای عزیزم
      منم از خدا یه وصال جانانه از خدا میخوام 🙂
      عاشقتما سحر جونی

  • پیچک

    سلام شما چن سالتونه الان
    کلی زیاد زیاد ذوق کردم خوش به حالتون واقعا هوش به حالتووووووووون

    • خانم لیمو

      سلام عزیزم
      من متولد ۶۶ و آقای هلو ۶۳ هستن
      مرسی دوست گل و گلاب
      زحمت کشیدی اومدی پیشمون ممنونم:*

  • ندا

    سلام عزیزم
    خیلی خیلی تبریک میگم
    ایشالا همیشه کنار هم شاد و خوشبخت باشید
    دوستتون دارم
    مراقب خوبی هاتون باشید

    • آقای هلو

      سلام آبجی گلم . خوبی ؟
      ممنونم ازت . من هم واسه شما آرزوی خوشبختی دارم . موقع عقد به یاد شما هم بودم آبجی .
      ما هم شما رو دوست داریم ندا جون 🙂

  • نرگس

    چقدر اشک بارون شدم من با این پست…
    یه عالمه تبریک به آقا احسان…یک عالمه تبریک به بارانی صبور:)
    خیلی خیلی خوشحالم از ته دل براتون دعا میکنم…

    از خدا میخوام که دوست داشتنتون بیشتر و بیشتر بشه و عشقتون جاودانه…
    الهی نگاه مهربون و لبخند پرمهر خدای مهربون سایه سار زندگیتون زوج عاشق و خوشبخت…

    خیلی خوشحالم بابت این وصال قشنگ و آسمونی:) بازم تبریک 🙂

    • خانم لیمو

      الهی فدای اشکات عزیزم
      ممنونم نرگس جانم
      مرسی از دعاهای قشنگت و از ذوق کردنات :*
      انشالله به زودی قسمت خودت بشه این لحظه های خوب :)))))))))))

  • ☆بهار☆

    واااااای الهی بگردم😙😙😙خوشبخت باشییییین…چقد شیرینه …ما که نبودیم ولی مشخصه لحظات روحانی کنار امام رئوف مگه میشه شیرین نباشه…
    عاقا حلقه هاتون به شدت شیک و زیبا مبارکتون باشه و دست آقااحسان درد نکنه حلقه ی زیبایی خریدن…
    فکرکنین یه روز قراره به بچه هاتون بگین ما از ۱۳سال مقاومت اومدیم…باران دیگه منو که میشناسی از الان منتظر نینیتم…مشکل خودتونه که من عاشق نینیم…ولی باران تو مادر مقاوم و عاشقی میشی…و مطمئنم بچه هات به وجودت افتخار میکنند…
    دیگه دوریا تموم شد دیگه فکرا و حرفا تموم شد…الحمدلله…دیگه فقط خوشبخت باشین…فقط…
    تبریک به خودت دوستم و به شوهرت…شیرینتر از عسل باشه زندگیتون

    • خانم لیمو

      سلام بهار جون
      مرررررررررررررسی چشمات قشنگ میبینه
      جاتن واقعا خالی بودا جدی میگم
      منم عاشق نی نی ام ولی بزار یه کم دو نفره حال کنیم بعد میاریم 🙂 به زووووووودی
      مرسی بابت تبریک قشنگت
      انشالله به زودی قسمت خودت عزیزم :*

  • ملیح

    خدا بگم چیکارت نکنه این روزا چقد اشکمو درآوردی :))))
    با تمام وجودم کلمه به کلمه ی پستت رو خوندم . با تمام جونم خط به خطش آرزوی خوشبختی کردم . بی اغراق بگم یکی از شیرین ترین و خوشحال کننده ترین حس ها رو دارم برای وصالتون . لیاقتتون بود همچین وصالی و زیر سایه ی آقا امام رضا . امیدوارم این صبوری و وفاداری رو تا همیشه تو زندگی پر از عشقتون داشته باشین و کنار هم و باهم به تمام ارزوهاتون برسین .
    آقا احسان و باران عزیزم پیوندتون مبارک 🙂

    • خانم لیمو

      الههههههههههههههی
      ملیح احساسی من
      واقعا ذوقت رو از حرفات میفهمم
      واقعا ازت ممنونم تو بهترینی
      کنارم بودی اونجا و کلی براتون دعا کردم
      بازم ازت ممنونممممممممممممممم دوست گل و گلابم

  • آقای هلو

    بخوام نظر بذارم خودش میشه یه پست ! ولی در تائید حرفهات باید بگم واقعا وصال ما با شکوه بود . هیچکس فکر نمیکرد ما اینقدر بتونیم صبور باشیم . حتی همکارهای من وقتی شنیدن ۱۳ سال با هم بودیم تعجب کرده بودن . نمیدونم اسمش چیه ، ولی من بهش میگم معجزه …

    • خانم لیمو

      الهی قربون همسر گلم بشم
      شما هم باید بیای و مفصل از دیدگاه خودت بنویسی
      اره واقعا معجزه خدا رو تو این مدت به چشم دیدم
      ازش ممنونیم 🙂

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.