خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

خاطرات یازده شهریور

روز یازدهم شهریور یه روز خوب و دلنشینی شد برامون .

صبح ساعت شش به بعد رو تختم غلت میخوردمو گوشیمو چک میکردم تا ببینم آقای هلو حرکت کرده  بیاد دنبالم تا پاشم حاضر شم و با هم بریم برای آزمایش ازدواجمون .

ساعت نزدیکای هشت بود که عشقم پیام داد حرکت کردن و من هم بیدار شدم حاضر شدم نشستم منتظر.

عزیزم با پدرش اومدن دنبالم و با هم رفتیم سمت آزمایشگاه . تو مسیر دستامون تو دست هم بودیم ولی استرس نداشتم و کاملا اروم بودم . چون مطمئن بودم خدا     بهترین ها رو داره برامون رقم میزنه

از همسرم آزمایش خون گرفتن ولی از من نه ! و فقط آزمایش اعتیاد دادم و گفتن ساعت ۱۰ باید بریم برای کلاسهای آموزشی و ساعت ۱۲ هم جواب آزمایش مشخص میشه .

کمتر از یک ساعت مونده بود به شروع کلاسمون که به پیشنهاد بابا ، رفتیم خونه برای صبحانه .

با مامان عشقم بوس بوس و بغل کردیم و مامان چایی اوردن و رفتن میز صبحانه رو آماده کردن و ما هم یه صبحانه خوشمزه رو زدیم به بدن و بعد رفتیم سمت کلاس

کلاس تقریبا یک ساعت طول کشید که خیلی خسته ام کرد . بعد از کلاس باز هم وقت خالی داشتیم برای جواب آزمایش

با عشقولیم رفتیم یه کم خیابون گردی !

ساعت ۱۲ اولین نفر بین زوج ها  رسیدیم برای گرفتن جواب

وای اون لحظه قلب جفتمون داشت تند تند میزد

یه خانم پرستاری وسط سالن ایستاد و گفت اسم هر کسی رو خوندم یعنی مشکلی نداره و میتونه بره . اسم ما رو تقریبا آخر خوند و کلی استرس داد بهمون

وقتی اسم عشقم رو خوند جفتمون خیالمون راحت شد و رفتیم

کلیییییییی خوشحال بودیم . رفتیم سر راه شیرینی خریدیم و برای ناهار رفتیم خونه همسرجون.

من و عشقم و مامان و بابا خونه بودیم فقط . شربت،میوه و شیرینی خوردیم ، صحبت کردیم و با خواهر همسرم که تو استرالیا زندگی میکنه تو اسکایپ صحبت کردیم

بعدش رفتیم برای ناهار . وای که مامان عشقم چقدر زحمت کشیده بود

اینم بگم که مامان آقای هلو دستپختش حرف نداره و خیلی خیلی تمیز و با سلیقس

بخاطر همین من غذاهاشونو با لذت میخورم

یه قرمه سبزی خیلی خوشمزه پخته بودن و یه بوقلمون خوشمزه تر .با ته چین زعفرونیه خوشمزههههه . کلی خوردم طوری که دل درد گرفتمD:

بعد از ناهار من و آقای هلو ظرف ها رو با هم شستیم و رفتیم تو اتاق یه ساعتی دراز کشیدیم و استراحت کردیم

عصر خانواده من همه رفته بودن الماس شرق . بابای عشقم زحمت کشیدن ما رو هم رسوندن اونجا تا با هم باشیم

کلی واسه نی نی خواهرم که در راهه خرید کردیم . من و هلو هم یه کیف کوچولو با چندتا سنجاق و کش مو و هد مو خریدیم واسش 🙂

کلی گشتیم و خسته برگشتیم خونه . هلو هم با ما اومد خونه و شام رو با ما بود و آخر شب تنهایی برگشت خونشون .

شب زودی خوابیدم تا برای فردا یعنی بهترین روز زندگیم آماده بشم .

.

.

.

+ خاطرات عقد در پست بعدی نوشته میشه

+  پنجشنبه شب خونه داداش من پاگشا دعوت بودیم و خیلی خوش گذشت بهمون 🙂

+جمعه من و همسرم با هم بودیم . عشق من یه صبحانه و بعد یه ناهار خوشمزه تر برام درست کرد که یه عالمه خوردم . البته یه چای خوشمزه با برگ شقاقل که من عاشق طعمشم و کنار همسر دلبندم حسابی میچسبه .جمعه یکی از روزای فوق العاده ی ما بود . کلی حس قشنگ بینمون رد و بدل شد . من فیلم میدیم و همسرم تو آشپزخونه آشپزی میکرد و ظرف میشست و من تو دلم از داشتنش لذت میبردم و با آرامش تمام فیلم میدیدم .

من آدمی هستم که وقتی از چیزی ناراحتم محاله دلیلش رو به کسی بگم و فقط یهو میرم تو خودم و تمام ناراحتیمو تو دلم میریزم و این عذاب آوره . اما جدیدا تصمیم گرفتم از هر چی ناراحتم بگم . جمعه از یه مساله ایی ناراحت شدم و رفتم تو خودم . هلو متوجه شد و اونم ناراحت شد که چرا دلیلش رو نمیگم .رفت نشست جلوی لپ تاپ و الکی باهاش کار میکرد و متوجه بودم چقدر ناراحته

با خودم مبارزه کردم . رفتم نشستم کنارش و به چشماش نگاه نکردم و بهش گفتم .اونم باهام صحبت کرد و بهم توضیح داد .  اینقدر آروم شدم که سرمو گذاشتم رو بازوهاش و تمام ناراحتیم فراموشم شد

امیدوارم بتونم همیشه هر چی تو دلم هست رو بگم و اینطوری نه خودم رو عذاب بدم نه همسرم رو 🙂

 

+ دیشب رفتم فیلم حضرت محمد رو دیدم . خیلی خسته و کوفته بودم و فیلم هم طولانی . ولی از دیدنش لذت بردم و به داشتن حضرت محمد افتخار کردم . شاید کمی چهره واقعی حضرت محمد رو تونستن تو این فیلم نمایش بدن . کمی از مهربونی هاش رو .تو تمام مدت فیلم بغض داشتم .هم از دلتنگی همسرم هم از دیدن صحنه های قشنگ فیلم .

.

.

.

این روزها رو دوست دارم چون پره از حس های قشنگ

+نفیسه عزیزم وصال شما رو تبریک میگم و از خدا بهترین ها رو براتون میخوام :*

تا پست بعدی بابای عشقولیا 🙂

 

 

  • شادی

    سلام باران عزیزم تبریک مجدد 🙂
    ممنون از آرزوی قشنگت گلم:)
    انشاءالله خوشبخت بشید وسعادتمند

  • آقای هلو

    همینجوری کانتر پستهای همسری داره بالا میره و من از خوندن این نوشته ها که داره ابدی ثبت میشه لذت میبرم .
    روزهایی که مشهد بودیم واقعا لذت بخش بود . زیبا و خاص . معرکه بود . بهترین روزهای ما بود . جمعه هم خیییییییییلی عالی بود . مرسی که اینقدر خوبی عشق همیشگی من :-*

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.