خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

اولین سفر دو نفری به مشهد

به نام خدای مهربونم
بارانم و دارم این پست رو از خونه عشقم ، مشهد مینویسم .
از هفته قبل اصلا وقت نکردم بیام خاطرات رو بنویسم و آقای هلو کلی بهم غر زد!!!
پنجشنبه هفته پیش تقریبا ساعت ۶ بود که عشقم اومد خونمون و تا شب دیر وقت پیشم بود . شام رو با هم خوردیم و عزیزم رفت خونه.
جمعه صبح قرار بود بریم کوه . اما همسر گل و گلابم خواب بود و من دلم نیومد بیدارش کنم و ترجیح دادم بیشتر بخوابه .تقریبا ساعت ۱۱ بود که پیام داد من خواب مونننننننننننندم !!! بدو بریم کوه !
منم زنگ زدم صحبت کردیم وقرار شد ناهار بخوره بیاد خونه ما .
تقریبا ساعت ۳ بود که اومد خونمون و دیگه پیش هم بودیم تا عصری که با خواهرم و داماد عزیز به یاد گذشته ها رفتیم یه جای خوب!!!
رفتیم جمعه بازار !!! اینقدر خوش گذشت ! قدم میزدیم پفک نمکی میخوردیم و میخندیدیم .
از اونجا رفتیم فالوده بستنی خوردیم و رفتیم خونه . کسی خونه نبود . یه کم با هم بودیم و از اونجا رفتیم خونه داداش کوچیکه .
شام اونجا بودیم و شب خیلی خوبی رو با هم گذروندیم .
بچه ها اینقدر شلوغ کردن که فرار رو به قرار ترجیح دادیم و ساعت ۹ شب برگشتیم خونه و عشقم هم رفت خونشون .
وقتی رفت دلم اینقدر گرفت از اینکه روز به این خوبی رو باید بدون هم تموم کنیم .دلم خیلی تنگ شد …

.
.
.
هفته ایی که گذشت برای من پر بود از دوندگی و استرس ! ولی بین همه این کارا به خودم میگفتم اشکال نداره آخر هفته که رفتیم مشهد جبران تمام این خستگی ها میشه
دقیقا تا روز حرکت همم دنبال کارای اداریمون بود و خدارو شکر لحظات آخر کارامون درست شد
.
.
.
ساعت ۲ بود که عشقم با دو تا کوله تو خونه ما جلوی من نشسته بود و من همش به خودم میگفتم واقعا امروز میریم مشهد؟!
ساعت ۳ حاضر شدم و حرکت کردیم. سوار قطار شدیم و یک شب دیگه به با هم بودنمون اضافه شد . این سومین شبی بود که صبح تا شب کنار هم بودیم .
تخت روبروی هم خوابیده بودیم و همش تا چشمم رو باز میکردم چشمای عشقم رو میدیم که ذل زده بهم . و از دیدن چشمای مهربونش واقعا لذت میبردم که برای همیشه دیگه برای خودم شده
خیلی راحت ساعت ۴ صبح رسیدیم مشهد و پدر مهربون هلوی من اومدن دنبالمون .
وقتی دیدمش اینقدر حس خوبی بهم دست داد . انگار چندین سال بود که میشناختمش و دلتنگش بودم .
بابای عشق من خیلی خیلی مهربوننن . خیلی
صبح که رسیدیم خونه مامان مهربونش رو دیدم و کلی بغل کردیم هم رو . دلم واقعا براشون تنگ شده بود
یه کم خوابیدیم و برای صبحانه پیش هم بودیم و کلی خوش گذشت .
.
.
.
یه روزایی بود عشقم رو بدرقه میکردم تا راه آهن . سوار میشد و تنها میرفت … اون روزا همیشه با خودم میگفتم کاش میشد منم باهاش برم .
وقتی وارد راه آهن شدیم دست تو دست هم به اون روزا فکر میکردم و روی لبم به لبخند بزرگ بود از مهربونیه خدا . خدایی که خواست ما برای ابد کنار هم باشیم .

.
.
.
یه روزایی باید خودمون رو از مامان و باباهامون مخفی میکردیم اما الان من کنارشون میشینم و صبحانه میخورم !!! اینا همه جواب عشق پاکه ماست که خدا داره به وضوح بهمون نشون میده .
.
.
.
یه شبایی با گوشیهامون بهم شب بخیر میگفتیم و بغل هم میخوابیدیم . اما الان بغل مهربون همسرم راحت میخوابم و از داشتنش فقط لذت میبرم .این نتیجه سالها صبر ماست که خدا داره بهموم هدیه میده .
.
.
.
آقای هلو من الان روبروم نشسته و داره برام میوه پوست میگیره . من چطوری میتون میتونم محبت های همسرم رو جبران کنم به نظرتون ؟؟؟

دوستان امشب میریم حرم . اونجا به یاد همتون هستیم .
دوستتون دارم بابای 🙂

  • بهارا

    نوش جونتون تموم این روزای خوب باران عزیزم?

  • باران

    سلام خواهر گلی اسم داداش احسان ? چقدر دوس دالم من این وبلاگ رو . اعتقاد دارم هیچ چیز اتفاقی نیست و هیچ چیزی بدون برنامه خدا نیست همه چیز با برنامه خدای مهربان انجام میشه همون طور در قران در سوره مائده اورده شده . اون اولین بار بارررر کامنت دادم می دونستم حس خوبی داشتم دل روشن بود به این روزها. خوشحالم براتون لذت ببرید و نوش جونتون گواری وجودتون برای من خیلی خیلی دعا کنن خواهر گلی تو دوست من نیستی خواهر منی ☺ ? التماس دعا ممنونم بایت آپلود وب هر روز سع بار می امدم چک میکردم اتفاقا دیروز اپ کردی سریع سر کلاس خونوم ولی نتوستم کامنت بدهم ❤

  • شادی

    سلام باران جونم،آخی خوشبحالت انشاءالله همیشه باهم خوش باشین،واسه منم دعا کنی هااا…
    مهم ترین حرف این خاطرت از نظر من همون صبریه که تمام این سال ها کردی اونم برای یه عشق پاک وحالا هم نتیجه اش رو داری میبینی:)
    سلام ما رو به مامان و بابای آقا احسان برسون:)

  • نرگس

    خیلی برات خوشحالم باران جونم که نتیجه صبرت رو گرفتی… برات آرزوی خوشبختی دارم… امیدوارم کنار آقاتون بهترین ها رو تجربه کنی. دوستت دارم

  • ملیح

    من فقط و فقط و فقط میتونم بیشتر و بیشتر و بیشنر براتون ارزوی خوشبختی کنم :*
    التماس دعا
    خوش بگذره عزیزم

  • سحر*

    سلام باران جوون .خداروشکر که انقد کنارهمید و بهتون خوش میگذره 🙂 بعداز اینهمه صبر لذت رسیدن به هم و این عشق چندین برابره 🙂
    باران برا منم دعا کنیا حرم رفتی 🙂
    باراان میشه عایا ما بلاخره این زوج خوشبخت و ببینیم ؟؟؟ خیلی دوس دارم ببینمتون 🙂

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.