خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

اولین کوه دوران تاهل

7

 

یه سلام گرمه گرمه گرم از خانم لیموی پر انرژی، عاشق و شنگول.

امیدوارم خوب باشین و شاد .

بعضی وقتا واقعا فراموش میکنم که من خیلی شاد و شنگولم . خودم رو درگیر فکرها و کارهای بیهوده میکنم و یادم میره یه سری چیزا خیلی به من انرژی میده

یه مدتی بود با نت بوک جان جانانم قهر بودم و رفته بود زیر تختم

الان باهاش آشتی ام و تند تند دارم باهاش کار میکنم . حتی اومدم الان سایت رو بنویسم

مطمین باشید وقتی هست من تند تند مینویسم

یا مثلا یه مدت بود کتاب نمیخوندم

و یا کارایی که دوست داشتم رو انجام نمیدادم

اما الان احساس میکنم چقدر خوب و پر انرژی ام و کلی برای روز خودم برنامه ریزی کردم

امروز به این فکر میکردم که من هر روز یک ساعت تو راه رفت و یک ساعت تو راه برگشت به محل کار کاملا بیکارم ! ولی چرا به این بیکاری عادت کردم ؟ چرا من اینقدر زود به شرایط بد عادت میکنم بدون اینکه بدونم ؟ چرا عادت کرده بودم که وقتی میام خونه کارام رو انجام ندم و فقط الکی بچرخم ؟

من شاید هم خیلی ها به کارهایی که میکنیم عادت میکنیم و بد بودن اون کار تو چشممون دیده نمیشه ! البته متاسفانه!

اصلا قصد نوشتن این حرف ها رو نداشتم ببخشید ! بریم سر وقت خاطرات خوب آخر هفته ما :

پنجشنبه صبح زود یه همایش داشتیم که من باید حضور میداشتم ! رفتم و ساعت یک بعد از ناهار برگشتم خونه

کلی کار داشتم و تند تند انجام دادم تا همسرم وقتی میرسه خونمون برم پیشش

کارام تموم نشد و رفتم سراغ لپ تاپ تا بشینم پیش عشقم و کارهام رو همزمان انجام بدم تا تنها نباشه

خیلی هواشو داشتم ولی نمیدونم چرا خودشو لوس کرد و گفت : یادت باشه هاااا اومدم پیشت ولی همش داری کار میکنی !!! 🙂 آقای شیطون من حسودیش شد ینی ؟!

کلی با نی نی داداشم از من عکس مینداختن و چقدم عکسا خوشگل شد !

دو نفره کلی عکس انداختیم که امروز همه رو روی یه دی وی دی رایت کردم تا همیشه داشته باشمشون.

قبل از شام هوا بارونی شد و هلو هم که پایه خوش گذرونی با من ! دو تایی رفتیم پارک زیر بارون قدم زدیم . کلی حرف زدیم خندیدیم شوخی کردیم . با هم رفتیم و من مدرسه خودم رو بهش نشون دادم

واقعا خوشحال شدم از اینکه براش جالب بود بدونه من کجا درس خوندم 🙂

خب بعضی حس ها خیلی خوبن خیلی . و همسر من هم استاد دادن حس های خوب به منه

بعد که من خسته شدم اومدیم خونه و شام خوردیم .

نشستیم فیلم نگاه کردیم و یهو ساعت شد یازده و نیم !!! عشقم زودی رفت خونش و قرار شد فردا صبح با هم بریم کوه.

صبح ساعت نه و نیم بیدار شدم و با عشقم قرار گذاشتیم تجریش

تقریبا نیم ساعت دیر رسیدم ولی عشقم با مهربونی منتظر من موند

رفتیم تجریش فرنی خوردیم جاتون خالی

رفتیم سمت کوه . هوا معرکه بود . منم عاشق پائیز و برگای ریزونش

اصلا داشتم لذت میبردم . عشقم کنارم هوا عالی طبیعت بی نهایت زیبا

خیلی بالا رفتیم و چقدر عکسای قشنگ عشقم از من انداخت . رفتیم کنار سنگی که همیشه وقتی دوست بودیم زیرش میشستیم . ازش عکس انداختیم و از این همه سال با هم بودن تو دلمون ذوق میکردیم

این اولین کوهی بود که بعد از ازدواجمون میرفتیم . خیلی حسش قشنگ بود

یاد اولین باری رو میکردیم که رفته بودیم اونجا و با فاصله و خجالت کنار هم راه میرفتیم . اما الان عشقم حتی دست من رو ول نمیکرد و بی نهایت مواظبم بود

با هم رفتیم رستوارن همیشگی و غذای همیشگی روخوردیم.کشک بادمجون!

عالی بود .خیلی چسبید

هوا کم کم داشت بارونی میشد و مه شده بود . زودی اومدیم پایین و دو تایی رفتیم خونه ما !

وقتی داشتیم میرفتیم سمت خونه داشتم از خوشحالی ذوق مرگ میشدم

مگه میشه ؟! مگه هست ؟ مگه دارییییییییییییییم؟؟؟

ما با هم بریم کوه و با هم بریم خونه ی ما ؟؟؟ وای خدا خیلی عاشقتم

اومدیم خونه عشقم بدنم رو ماساژ داد چون خیلی درد میکرد . کنارم خوابش برد .خیلی خوبه وقتی خوابه میتونم هر کاری باهاش کنم بدون اینکه بیدار شه .با موهاش بازی کنم . بوسش کنم نوازشش کنم 🙂

بعد از شام همسر مهربونم رفت خونه خودش و من بازم تنها خوابیدم …

این روزها هوا عاشقونه تر از اون چیزیه که بشه فکرشو کرد . هوای پاییزی منو مست خودش میکنه . مخصوصا وقتی روی برگای رنگی رنگیش کنار همراه قدیمی خودم راه میرم و تو دل خدارو شکر میکنم.

بیشتر از همیشه عاشقت میشم وقتی پیش مامانم پایین موهام رو میبوسی …دستام رو میبوسی

دیوانم میکنی وقتی موقع رفتن تو گوشم حرفای قشنگت رو تکرار میکنی و میری …

من عاشق مهربونیا و خوبیای شمام همسر مهربونم 🙂

.

.

.

دوستای گل و گلاب نطراتون خیلی خوبه . انرژی میده بهم . آسی نظرت معرکه بود . با یه لبخنده گنده خوندمش و بوسیدمت :*

 

 

  • نرگس

    سلام خانمی… پیامت رو خوندم… ممنونم.. منم برات آرزوی خوشبختی دارم… بهله خوبه فقط من الان سرمای بدی خوردم و بیحال شدم…
    دعای تو بود هااا… دوستت دارم.. میبوسمت… به امید روزهای خوش و خوشتر کنار همسرت… بوس بوس بوس

    • خانم لیمو

      سلام
      آخی عززززززیزم انشالله زودی خوب شی گلم
      حسابی خوش بگذرون و از این روزا لذت ببر
      منم دوستت دارم بوس بوس

  • آقای هلو

    وای که اون روز چقدر خوش گذشت ! فوق العاده بود . مخصوصا آخرش که با خانومی رفتیم خونشون ! خیییییییلی باحال بود !
    مرسی آسی جان ، شما بهم خیلی لطف دارین . امیدوارم بتونم همیشه از خانوم لیموی عزیزم مراقبت کنم .ممنون که پا به پای ما توی تمام خاطرات همراهمون هستین .
    🙂

  • 30@

    وای تا گفتی رفتین کوه ذوق زده شدم…آخه ما با کوه رفتن شماها خاطره ها داریم…داشتم فکرمیکردم یعنی بعدش رفتین کشک بادمجون خوردین ؟!؟!که دیدم نوشتی رفتین کشک بادمجون خوردین?چقد ذوق کردم مثه نینیاااا…

    واااای یه عکس درست کن از تموم عکسایی که این سال ها توی کوه از هم گرفتین …سیر تکاملی عشقتون…یه بار عکس از کوهتون بگیر ببینم پاتوقتونو…???

    خداروشکر شما همون لیلی و مجنون افسانه این که به وصال رسیدین…میدونین شما باید یه نشونه باشین همیشه که عشق هم وجود داره و با گذشت زمان نه کم میشه نه گم میشه…

    تو کامنت پست قبلی برداشتم از زندگی شما دوتا توی این سال ها بووود و چون لبخند زدی مطمئن شدم که برداشتم درست بوده… منم میبوسمت دوست عزیزم عروس خانوم نااااااااازم???…

    همیشه پرانرژی بمون رفیق جااااان

    • خانم لیمو

      وای اسی بترکی
      چقدر خندیدم بخاطر کشک بادمجون
      ینی از خودم بهتر میدونی برنامه هامون رو D:
      ایده خوبیه ها . باید این کار رو انجام بدم . البته اون اوایل زیاد عکس ننداختیم اخه دوربین هامون خوب نبوده . قدیم بوده دیگههههههههههههههه
      عکس اون تکه سنگ رو اگه هلو اجازه بده اینجا میزارم 🙂
      مرسی عزیزم لطف داری نسبت به ما میبوسمت :*

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.