خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

خرید هدیه سیسمونی

چهارشنبه دو اذر بعد از شرکت همسر مهربون اومد دنبالم با هم دوتایی رفتیم جمهوری برای نی نی در راه خواهرم کادو بگیریم برای جشن سیسمونی .

عشق من مثل همیشه پایه ی همه کارای من بود مثل همیشه صبور تو خرید پا به پام تک تک مغازه ها رو میگشت تا چیزی که مد نظرم بود رو پیدا کنم . البته پیدا نکردیم و به پیشنهاد هلوی شیرینم رفتیم خیابون بهار .

چقدر همه چی قشنگ بود . دلمون نی نی خوشگل خواست تا بیایم همه چی براش بگیریم

تو راه پیراشکی گرفتیم قدم زدیم و با لذت خوردیم

* کلی لذت میبرم و میخندم وقتی خیلی زود پیراشکیمو تموم میکنم و هلو با لبحند شیطونش میگه: هیولای من چقدر زود خوردیش!!! منم غش غش میخندم 🙂

* خوشحال میشم وقتی یکی از رفتارای هم رو دوست نداریم و خیلی مهربونانه به هم تذکر میدیم و اونوقته که اون رفتار رو برای ابد کنار میزاریم

با کلی گشتن ساک حمل کودک بنفش گل گلی خوشگلی پیدا کردیمو خریدیم و برگشتیم.

پنجشنبه مهربونم شام خونه ما بود و یه شب عاشقونه و فوق العاده رو با هم به صبح رسوندیم.

جمعه جشن سیسمونی داشتیم.

با عشق لباسی که هلو برام گرفته بود رو پوشیدم اماده شدم . کلی دیرم شده بود و عشقم تو پوشیدن لباس و حاضر شدنم کلی کمکم کرد و با عشق نگاهم کردو منو راهی کرد:)

تو مراسم همه از لباسم خوششون اومده بود و واقعا تک شده بودم.

شب عمه هام خونمون بودن و از همشون همسر منو پسندیدن و کلی بهم تبریک گفتن . منم به داشتن همچین مردی افتخار کردم

 

این بود خاطرات عاشقونه یه هفته ی توپ عاشقی:*

  • آقای هلو

    ای جونم ! ایشالله واسه نی نی خودمون ! خانوم گلم ، یکی دو هفته ای از خاطرات عقبی ها !!! 😉

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.