خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

سبز مثل زندگی


سلام ، یه سلام به پاکی هوای امروز تهران و گرمی بخاری های خونه هاتون !
حضرت بانوی من این مدت رگباری پست میذاشتن و همه خاطرات قشنگمون رو ثبت کرد . دست گلش درد نکنه . همیشه تمام زحمت های من میفته گردن بانو .
این مدتی که گذشت خیلی خوب بود . مثل همه روزهایی که با همیم . دوباره پنجشنبه رفتیم درکه و کلی عکس های قشنگ قشنگ گرفتیم و قدم زدیم و آخر از همه یه کشک بادمجون توووووووپ خوردیم ! فوق العاده بود . از همه قسمتهاش بهتر اون بود که دیگه اون روز با ناراحتی از هم خداحافظی نمیکردیم تا جدا بشیم ، بلکه مستقیم دو نفری رفتیم خونه اونها و کلی خوش گذشت ! هرچند که متاسفانه من یکمی مریض شده بودم و حساسیتم رفته بود روی مخ !
تازگیا یه سرگرمی جدید اونجا پیدا کردیم به اسم منچ !!! آقا ۴ نفری میشینیم بازی میکنیم و برای بردن به هر تقلبی رو میاریم !!! حالا این وسط من از همه سالم تر بازی میکنم ، پسر برادر خانومی که میزنه و نابودمون میکنه ! توی عمرم ۳ تا شیش پشت سر هم نیاوردم ، اون جغله کارش آوردنه شیش هست !!! ( البته با تقلب ! )
خلاصه دور هم با خانواده خیلی خوش میگذره .
عصر شنبه هم از شرکت داشتم میرفتم خونه ، بر عکس اون روز هم خیلی دیر از شرکت حرکت کردم . تقریبا وسط های راه بودم که خانومی زنگ زد . گفت کجایی ؟ گفتم فلانجا ، گفتش میای اینجا !؟ من یکمی متعجبانه پرسیدم خبریه !؟ گفت نه ، همینجوری ! گفتم باید بهانه ای باشه تا بیام ! گفت یه چیزی هست که اگه بگم میای ! گفتم بگو ، گفت شام کشک بادمجون داریم ! گفتم دارم میام !!!
ینی اینقدر اون شام حال داد که نگو ! تازه بستنی که اون سری سر بازی منچ باخته بودم رو هم خریدم و دور هم خوردیم ! خیلی عالی بود .
به قول مادر خانومی کشک بادمجون بهانه اس ! ما هم دنبال بهانه واسه دیدن همدیگه !
راستی ! یه اتفاق باحال دیگه هم افتاد !
هفته قبل جشن نامزدی داداش کوچیکم بود که بنا به دلایلی من و همسر نتونستیم بریم . البته جشن که نبود ، مراسم عقد بود . فکر کنین ، دهه هفتادی ها هم دارم میرن خونه بخت ! ایشالله که خوشبخت بشن .
بابام سر این قضیه که ما نتونستیم بریم خیییییییلی ناراحت بود . جوری که فرداش خاله ام زنگ زد بهم و کلی گلایه کرد ازم . گفت هرجا بابام میرفت میگفت جای هلو و خانم لیمو خالیه …
ما هم ناراحت بودیم ، ولی خب نشد . بگذریم .
این هفته هم بی صبرانه منتظرم تا ۵ شنبه بشم تا سریه برم دیدن مهربون بانو . خیلی دلم واسش تنگ شده .
خب ، همکارم چایی آورد . برم چایی بخورم تا ببینم چی میشه !
فعلا …

  • لبخند زیبا

    بحله دیگه نامزدی و خوش گذرونی و بهونه مختلف واسه دیدن که چقدر این بهونه ها به آدم حال میده، و از همه همه مهمتر که دیگه بقول خودتون بعد از خوش گذرونی در بیرون لازم نیست با ناراحتی از هم جدا شد و رفت….. در هر صورت ایشالا همیشه به خوشی و شادی باشید ، تازشم واقعا خانومی خیییییییییییییلیییییییییی مهربونی داری و این مهربونیاش شامل حال منم شده(قبول نیست من از این شکلکا نمیتونم بزارم چرا؟)

  • باران کوچولو

    مبارکه ??????? دست جیغ هورااااااا اقا قبول نیست چرا انقدر تک خوری می کنید هی ماشاالله مراسم پشت مراسم اونم بدون ما ?? من قهرم من رفتم بای بای البته مبارک باشه ان شاء الله همه تون به پای هم پیر شوید …

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.