خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

باز هم سفر دو نفره

سلام دوستای گل

یه فرصت کوتاه پیدا کردم اومدم سریع خطرات این روزها رو بنویسم

دو شنبه شب ، ماهگرد عقدمون بود . همسر عزیزم اون شب برای دیدن بابا اومد خونمون (یه کم مریض هستن). با یه سبد گل بزرگ و خوشگل اومد . کنار هم بودیم تا اینکه بابای همسرم زنگ زد و خبر فوت مادربزرگ هلو رو داد . حالمون خیلی گرفته شد . هلوی عزیزم خیلی ناراحت شد …

سعی کردم ارومش کنم . همدیگرو بغل کردیم و چقدر بودن کنار هم خوب بود …

همین یک بهونه شد تا بریم مشهد !

سه شنبه ساعت ۶:۳۰ عصر حرکت کردیم . صبح زود رسیدیم مشهد . تا ساعت ۱۰ ۱۱ استراحت کردیم و بعد رفتیم خونه مادربزرگ هلوی عزیزم .

وقتی وارد خونشون شدم چقدر دلم گرفت . چقدر جای خالیش مشخص بود 🙁

واقعا مهربون بودن و همون سه باری که دیدمشون به دلم خیلی نشستن . خدا رحمتشون کنه

ناهار رو اونجا بودیم و ساعت دو رفتیم مسجد و تا ساعت ۴ تو مراسم بودیم . از اونجا هم منو عشقم رفتیم فرودگاه دنبال بابای هلو ( سفر بودن ایشون )

یه دسته گل با گلهای مراسم ختم درست کردیمو رفتیم دنبالشون . از اونجا دوباره رفتیم خونه مادربزرگش و بعد از شام برگشتیم خونه .

راستی اینم بگم که جاری عزیزم رو هم دیدم !!! دختر خوب و ارومی بود . البته خیلی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم .

شب هم دور هم بودیم و بابا سوغاتی هایی که برامون خریده بود رو داد بهمون و خوش گذشت .

پنجشنبه هم ناهار خونه بودیم و دستپخت خوشمزه مامان هلو رو خوردیم و کمی استراحت کردیم و با عشقم رفتیم حرم ! سر راه مامان رو گذاشتیم خونه مادربزرگ و خودمون رفتیم حرم …

شاید به جرات بگم هیچ وقت اون حس رو تو حرم امام رضا نداشتم

وقتی از در حیاط وارد شدم نتونستم جلوی اشکامو بگیرم . هوای حرم با همیشه فرق داشتم . دعای کمیل هم که داشت تو حیاط پخش میشد بیشتر حالمو عوض میکرد

واقعا حس میکردم همه ملائک اسمون تو حیاط حرم اومدن. احساس میکردم رو بالشون دارم راه میرم

عشقم دوستش رو تو حیاط دید رفت پیش اون و همین باعث شد با امام رضا کلی حرف بزنم روبروی گنبدش

رفتیم داخل حرم زیارت کردیم نماز خوندیم .سوغاتی خریدیم و برگشتیم خونه ی مادربزرگ هلو .

کمی اونجا بودیم و برگشتیم خونه . سر راه هم هلو بستنی خرید بردیم خونه تا با هم بخوریم .

جمعه هم مراسم هفتم بود . صبح زود هلو رفت راه آهن تا بلیط پیدا کنه و من با  مامان و بابا رفتیم رستوران برای ناهار . عشقم هم از اونجا اومد پیشمون .

ناهار شله خوردیم جای همگی خالی ! اولین بار بود اینقدر میخوردم . بهم چسبید

بعد از ناهار هم همه با هم رفتیم بهشت رضا سر خاک مادر بزرگ .

از اونجا هم رفتیم خونه مادر بزرگ و عصر برگشتیم خونه وسایلمون رو جمع کردیم رفتیم راه آهن .

درسته خیلی سفر کوتاهی بود . ولی بی نهایت خوش گذشت

سفر با مرد مهربونی که هر ثانیه کنار و به فکرته مگه میشه بد بگذره؟

سفر با کسی که وقتی از حرم بر میگردین تو ماشین بهت میگه خانومی راضی شدی ؟ خداروشکر! و تو اینقدر از این حرف خوشحال میشی که رضایتت براش مهمه ، مگه میشه بد باشه این سفر

وقتی تو قطار نشستی روبروش و  بهت پیام میده  که خیلی میخوامت نفس …

وقتی کنار پنجره قطار با هم وایمیستیم حرف میزنیمو سرمو میزارم رو شونه هاش و فقط خدا میدونه اون لحظات چقدر قشنگ میگذرن و چقدر پر از عشق …

وقتی موقع خواب تمام پتوهاتو بالشتتو ملحفه هاتو درست میکنه و بعد برای خودش رو …

وقتی برای نماز صبح بیدار میشمه بوسم میکنه و میخوابه …

وقتی نمیزاره تنهایی ظرف بشوری …

وقتی ظرف میشوریم و ریز ریز میگیمو میخندیمو گازش میگیرم …

وقتی اینقدر شوخی میکنیمو میخندیم که مامانش فکر میکنه داره گریه میکنه و میترسه …

وقتی وقتی وقتی

وقتی تمام کارهاش قشنگه و تو میپرستیش …

وقتی از ته قلب خداروشکر میکنی که داریش

.

.

.

یعنی بودنش نعمته ! 🙂

  • نرگس

    سلام خانم گل.خوبی عزیزم؟
    خدابیامرزه مادربزرگ همسرت رو.
    خوشحالم که کنار همسرت خوشبختی و بهترین لحظات رو داری.امیدوارم بهتر و بهتر و بهتر از این روزها و ساعتها رو کنار همسرت تجربه کنی.
    بوس بوسی

    • خانم لیمو

      سلام نرگس عزیزم
      ممنونم از لطف همیشگیت
      انشالله توهم کنار همسرت همیشه شاد و خوشبخت باشی

  • لبخند زیبا

    واییییییییییی که چقدر حالتو درک کردم،خدا بیامرزتش درست روز خاک سپری دامادمون ،مادربزرگ آقا احسان فوت کرده و چقدر لحظه های بدی هست ،ایشالا غم آخرتون باشه و دیگه غم نبینید، از طرفیم خوشبحالت در کنارت مردی رو داری که همه جوره درکت میکنه و آرامش بخشترین مسکن دنیاس…

    • خانم لیمو

      سلام عزیزم
      خدا بد نده چرا دامادتون فوت کرده؟
      خیلی ناراحت شدم 🙁
      خدا رحمتش کنه عزیزم

  • شادی

    سلام باران عزیزم ،خوشحالم که در همه حال حالت با آقای هلو خوبه:)آقای هلو ی عزیزبهتون تسلیت میگم انشاءالله که غم آخرتون باشه

    • خانم لیمو

      سلام شادی جون
      خوبی؟
      مرسی عزیزم از لطفت 🙂

  • آقای هلو

    داشتن تو نعمته . اونقدر خوبی که تمام سختی ها با تو واسه من لذت میشه . خیلی خوبه که تو منو درک میکنی ، همراه همیشگی منی و پا به پای من هر جا که میرم ، میای . مرسی عشق من :*

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.