خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

خاطرات یک ماه

به نام خدای مهربون

سلام دوستای گل و گلابم

دیدید چقدر خوش قول بودم . زودی اومدم خاطرات این یک ماه رو بنویسم

تو این یک ماه اتفاقات زیادی افتاد و خداروشکر بهمون خوش گذشت در کل روزهای خوبی رو گذروندیم .

تا جایی که ذهنم یاری میکنه خاطرات رو مینویسم J

یکی از اتفاقات خوبی که افتاد خریدن یه دوربین جدید برای آقای هلو بود . یه دوربین که قراره بهترین و عاشقانه ترین لحظاتون رو ثبت کنه . تا قبل از خرید این دوربین فکر میکردم همین گوشی یا دوربین دیجیتال کارمونو راه میندازه ولی بعدش که عکسای با کیفیت و خوشگلمون رو دیدم فهمیدم داشتن یه دوربین حرفه ای تو هر خونه ای واجبه !!!

شما هم اگر از دیدن عکسای با کیفیت لذت میبرید حتما یه دوربین خوب بخرید .

راستش قصد خریدنش رو نداشتیم اصلا ! چند باری دوربین محل کارم رو که آوردم خونه و دیدم هلو با چه ذوقی باهاش کار میکنه ، همش باخودم میگفتم کاش بتونم یه دوربین هدیه براش بخرم ولی خب پولش زیاد بود و همیشه بعد از این فکر دلم میگرفت …

ولی قانون جذب واقعا جواب میده ! تقریبا یکی دو هفته مدام بهش فکر میکردم تا یک روز از طریق یه دوست پیشنهاد خرید دوربین شد بهم !! یهویی ! خدا هم کمکم کرد و این شد که ما صاحب یه دوربین حرفه ای شدیم  J

۱۰ اردیبهشت بعد از خرید دوربین خیلی یهویی رفتیم مشهد ! ساعت ۱۰ صبح تو سایت هواپیمایی میگشتم که یه بلیط با قیمت مناسب پیدا کردم و ساعت ۳ پریدیم رفتیم مشهد . پدر شوهر عزیزم اومد دنبالمون رفتیم خونه و شام همگی دسته جمعه رفتیم طرقبه . هوا خیلی خنک بود و خیلی خیلی خوش گذشت .

۱۲اردیبهشت سالگرد عقدمون بوووووووووووووود  ….

یک سال گذشت و چقدر هم زود گذشت …

صبح رفتیم حرم . دارالحجه (تالار آئینه) جایی که یک سال پیش عقدمون رو اونجا خوندن و من برای ابد محرم عشقم شدم .

نشستم دقیقا جایی که یک سال پیش نشسته بودم . آروم بودم و فقط نگاه میکردم … دو رکعت نماز شکر خوندم و در برابر خدایی که منو به عشقم رسونده به سجده افتادم و از جون و دلم ازش تشکر کردم …

زود برگشتیم خونه چون ناهار باغ جاری جان دعوت بودیم . روز خوبی بود و تا شب باغ بودیم و کلی عکس از   آسمون پر ستاره ی اونجا گرفتیم . مادر و پدر همسرجونم زحمت یه کیک خوشگل رو کشیده بودن با هدیه .

کیک رو بریدیم و اولین سال یکی شدنمون رو در کنار هم جشن گرفتیم .

تقریبا ده روز مشهد بودیم و هر شب یک جایی میرفتیم . یک شب باغ مینیاتور رفتیم که جالب بود ! رفتین مشهد یه سر بزنید

روز آخر که ساعت نه و نیم شب بلیط داشتیم صبح زود با مامان بابای عشقم رفتیم نیشابور

خیلی عالی بود . کلی اسب سواری و شتر سواری کردیم .آرامگاه خیام و عطار هم رفتیم.

خاطره بعدی مربوط میشه به عید قربان:

۲۲ شهریور اولین عیدی ما بعد از ازدواج بود که خانواده من با یه عالمه کادو و شیرینی اومدن خونمون . شام رو در کنار هم بودیم یه عالمه عکس انداختیم و کلی خوش گذروندیم .

۲۵ شهریور هم عروسی پسر عموم بود که رفتیم کرج ! راه دور بود ولی در کنار همسرجان بی نهایت شب خوبی رو گذروندیم .

۲۸ شهریور هم مرخصی گرفتم و با   عمه ها و دختر عمه  و خانم ها رفتیم پارک ! تا غروب با هم بودیم و یکی از روزهای به یاد موندنی رو در کنار هم رقم زدیم.

وقتی برگشتم خونه عشقم خیلی دپرس بود و بعدا بهم گفت چقدر اون روز دلم برات تنگ شده بود … البته از دلش درآوردم و کلی خندوندمش …

یکی از ماندگارترین خاطرات مربوط میشه به اول مهر . ایلیا و عرشیا دو تا پسر برادرام رفتن مدرسه و من اشک ذوق ریختم …

یکی از آرزوهام بود دیدنشون تو لباس مدرسه… خدایا شکرت

 

هفته پیش هم با همسری زدیم به دشت و بیابون و رفتیم کوهنوردی ! هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت بهمون

میدونم تند تند نوشتم دوستان گل . چون الان باید برم باشگاه !

به زودی میام و یه پست مفصل از حال و هوای بعد از ازدواج مینویسم

فعلا بوس بوس بای

 

 

  • شادی

    سلام گلم من تو ایمیل خصوصی شمارم رو فرستادم چندماهی میشه:(یه لطفی کن بیا وبم یا آی دی تلگرام رو بهم بده یا اینستا:)منتظرم هاااعزیزم

  • شادی

    سلام عزیزم خیلی خوشحالم بعد مدت ها پست گذاشتی،انشاءالله همیشه شاد باشین:)دروبین جدیدتون هم مبارک باشه :)راست میگی دروبین باکیفیت تو هرخونه ای واسه ثبت بهترین لحظات لازمه ،خداروشکر ما از این نعمت به وسیله خواهر عکاسم محروم نیستیم:)))) منم مشهد بود م عالیییییییییییییییییی بود ،سالگرد عقدتون هم مبارک باشه گلی:)راستی باران جان اگه تو اینستاگرام هستی آیدیت رو بیا بهم بده ممنون میشم:)

    • خانم لیمو

      سلام شادی جان
      ممنونم عزیزم
      اره عزیزم تو ایسنتا هستم .
      شماره موبایلتو بده برات تو تلگرام بفرستم

  • لبخند زیبا

    معلومه حسابی تند و سریع نوشتی چون بجای شهریور گفتی اردیبهشت????
    اما از اونجایی که دختر خوش قولی هستی به قولت مثه همیشه عمل کردی و این یعنی ی دنیااااا مهربووونیی و تشکررر???

    • خانم لیمو

      فدای دوست با محبتم بشم
      اره خیلی تند تند نوشتم ببخشیدم دیگه زیاد وقت نداشتم
      به جاش از این به بعد جبران میکنم

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.