خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

چیست در هرم نفس های تو ای مرد

عشق من از راه رسید و هر دو بی تاب برای دیدن هم . در رو براش باز کردم و یکی از شیرین ترین بغل های زندگیمو تجربه کردم …

زندگی باز هم شیرین تر از قبل ادامه داره . خداروشکر

یکی از اتفاق های هفته گذشته شروع دانشگاه بود و من باز هم بعد از دو سال وقفه تو درس ، شروع کردم به خوندن برای ارشد . خیلی خسته کننده بود ولی عشقی که من به درس دارم این خستگی ها رو نمیزاره متوجه شم .

پدر آقای هلو زحمت کشیدن و برام سوغاتی فرستادن . یه روسری خیلی خوشگل و یه بسته آجیل  . خیلی برام با ارزشه وقتی میبینم هر جا میرن یه یادم هستن . واقعا خدارو بابت این مهربونیشون شکر میکنم . خانواده همسرم بی نظیرن …

.

.

.

عشق یعنی هرم نفسهات . وقتی خوابیدم و با صدای نفسای بلندت نگران میشم . بر میگردم و میبینم داری با نفسات گرمم میکنی …

عشق یعنی تا ساعت یک نیمه شب بیدار باشی ولی دلت نیاد بخوابی چون فردا دلت برای نگاهاش تنگ میشه

عشق ینی داشتنت و از داشتنت لذت بردن .

عشق ینی موقع خواب تو گوشم بگی هیچ وقت فکر نمیکردی زندگیمون اینقدر رویایی بشه …

عشق ینی هر لحظه دو نفره با تو مرد رویاهای من

 

 

من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد

رفت زیر سایه ی یک “مرد” و نام “زن” گرفت

روزهای تیره و تاری که با خود داشتم

با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت

زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست

مرگ می داند: فقط باید تو را از من گرفت…