خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

تمامی عناوین برایتیر, ۱۳۹۶

لینک مستقیم:

رسیدن به یه آرزوی دیگه

وقتی میگیم آرزو همیشه اولین چیزهایی که تو ذهن میاد خونه ماشین ازدواج خوب و این جور چیزهاست .

ولی به نظر من آرزو میتونه خیلی خیلی کوچیک تر و دست یافتنی تر بشه چون اون موقع قند میشه و میشینه به دلت و از رسیدن بهش ذوق میکنی .

گاهی باید آرزوهات رو دست یافتنی تر کنی البته این رو هم ایمان دارم که اگر مهربان خدا نخواد ، حتی کوچکترین آرزو ها هم نشدنیه

در کنار آرزوهایی که در کنار همسرم داشتم این روزها به یکیش رسیدم

همیشه تو چندین سال دوران دوستیمون تو ذهنم مجسم میکردم که دو نفری رو به روی دریا نشستیم دست عشقم دور کمرم و من تکیه دادم به شونه هاش و محو شدیم تو بیکران دریا

تو این یک سال ازدواجمون قسمت نشد بریم دریا و من همیشه این صحنه تو دهنم مونده بود

تا اینکه دیروز منو عشقم لب دریا کنار هم نشستیم و اونجا بود که من این آرزوم رو به رفیق زندگیم گفتم 🙂

لذت رسیدن به آرزوها خیلی شیرینه و خدای مهربون تو این دو سال منو به بیشترین آرزوهام رسوند

بعضی وقتا میششینم و غرق میشم تو این همه مهربونیه خدا …

فقط اون لحظه احساس شرم دارم که نمیتونم اون طور که لایق این همه خوبی هست قدردانش باشم

الان که دارم این متن رو مینویسم و بهش فکر میکنم چشمام پر اشکه …

یک لحظه به این فکر میکنم که اگر خدا نمیخواست چی میشد و سریع از این فکر فرار میکنم چون توان بیشتر فکر کردنش رو ندارم  …

میخوام غرق بشم تو این لطف بیکران خدا …

تو حرم امام خوبی ها امام رضای عزیزززززززم برای همتون دعا کردم دوستای گلم 🙂

الان هم شام داریم با خانواده خوب همسر جونی میریم بیرون

دوست داشتم کوتاه این روزها رو ثبت کنم . عاشقتونم

 

h1-

همسر مهربون :

آرزوهای من در برابر آرزوی رسیدن به تو هیچ شد ولی همین ها هم با ارزشن 🙂 عاشقتم مهربونم

  • لبخند زیبا

    چقدر خوبه که با کوچیکترین چیزها هم انقد شاد و خوشحال میشی ،و مطمئنا همینا پیش زمینه ای است واسه رسیدن به بهترین و بزذگترین آرزوهای زندگیت در کنار همسر مهربون و وفادارت…

  • خانم لیمو

    مرسی عزیزم . باید یاد بگیریم با چیزهای کوچیک شاد شیم تا همیشه بتونیم خودمون رو شاد نگه داریم 🙂

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

و دوباره مشهد!

 

سلام. ما باز اومدیم مشهد! گفتیم واسه تعطیلات چه کنیم، چند تا گزینه روی میز گذاشتیم. نوشتیم گزینه اول: مشهد، گزینه دوم: مشهد، گزینه سوم: مشهد، گزینه چهارم: مشهد!

خلاصه فکر نمیکنم جایی واسه چند روز تعطیلی بهتر از مشهد توی این گرما بشه پیدا کرد! البته هستا، نه که نباشه! ولی ما فعلا ترجیح میدیم بیایم مشهد!

البته این سری یه فرق کوچولو با سری های فبل داره. اینکه توی این سفر مامان، خواهر و شوهر خواهر همسر جونی هم همراه ما هستن. واسه همین سفرمون خیلی باحال و خاطره انگیز تر شده!

مثلا ما اومدیم از هفته قبل بلیط واسه خودمون گرفتیم، اونم قطار زندگی (خیر سرشون! پیشنهاد میکنم هیچوقت گول اسمش رو نخورین و از قطارهای بهتر مثل فدک، سبز و سیمرغ استفاده کنین). ولی یهو با برنامه ریزی های پیچیده و فراوان قرار شد مامان و خواهر و شوهر خواهر همسری هم باهامون بیان. حالا استرس تموم نشدن بلیط قطار به کنار! ولی خدا رو شکر بلیط ها رو گرفتیم و دیشب حرکت کردیم.

البته شب قبل از حرکت مادر همسری کمی حالشون بد شده بود که سریع رفتن دکتر و بیمارستان و با یه سری آزمایشات، متوجه شدیم خدا رو شکر مشکلی نیست.

حالا اومدیم سوار شدیم. هر کی یه جاس! ما جلوی قطار، مادر همسری ته قطار، خواهر همسری وسط و خلاصه یه وضی! با یه عالمه خواهش، تونستیم جاهای همدیگه رو جوری بچینیم که هر ۵ نفرمون توی یه کوپه باشیم. البته بیشتر به خاطر خوش گذرونی، وگرنه اون کوپه های کوچولو اصلا راحت نبودن. سر همین موضوع کلی سر رئیس قطار و مهماندارهاش غر زدیم! این اولین سفر نهال کوچولو هم بود که شدیدا هیجانیش کرده بود! خلاصه تا صبح که برسیم خیلی خوش گذشت. از سرویس های چایی مهماندار گرفته تا شام دو نفری من و باجناق و روی تخت های کوچولو، ۲ نفری خوابیدن منو همسری!

صبح پدر اومدن دنبال ما و مامان و خواهر و شوهر خواهری همسر جان هم رفتن هتل. الان همسری جلوی کولر خوابیده و احتمالا بعد از افطار یه سر میریم هتل. فردا هم افطاری همگی خونه ما دعوتن.

به نظرم سفر خیلی خوبیه. هم یه استراحت ویژه واسه همسری هست بعد از امتحانات، هم واسه خودم یه استراحت هست بعد از یه عالمه کار.

حالا اینجا هم یه سری برنامه ها داریم که اونها رو هم کم کم میام و مینویسم!

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

غیبت کبری!

سلام به همه دوستای گل!

خود من بیشتر متعجبم! نمیدونم چه دری به تخته خورد یا کلا چطوری شد که من اومدم و یه پست گذاشتم! اما این رو به فال نیک بگیرید!

اینکه بخوام توضیح بدم این مدت چه اتفاقاتی افتاده، واقعا نمیدونم از کجا و چطوری بنویسم، ولی سر تیتر یه سری موضوعات رو مینویسم.

حتما در جریان بودین که متاسفانه سال گذشته من به خاطر مشکلات کاری که با شرکت پیدا کردم ، یه مدت زیادی بیکار بودم و اصلا اعصاب مصاب نداشتم! توی اون مدت متوجه خیلی از نعمتهای خدا کنار خودم شدم. تقریبا ۶ ماه که واسم مثل ۶ سال گذشت. عشق من در نهایت مهربونی و سخاوت منو همراهی کرد و مثل کوه پشتیبان من بود. حتی با اینکه یه کار دیگه واسم درست شد، اما شرایطش خیلی سخت بود بهم دلداری داد و گفت صبور باش، کار خوبی که انتظارش رو میکشی رو بدست میاری.

نمیخوام از سختی اون دوران بنویسم، ولی اینجوری بگم که انگار فرشته مهربونم واقعا میدونست قراره اتفاق های خوب واسمون بیفته. تقریبا بهمن ماه بود که به طور کاملا تصادفی با یک شرکت وارد مذاکره شدم و یک پیشنهاد کاری عالی بهم شد. هنوزم نمیتونم باور کنم، ولی دقیقا کاری بود که مدتها آرزوی رسیدن به اون رو داشتم. خدا رو شکر توی آخرین روزهای سال این اتفاق افتاد تا اون سال با یک خاطره خوب تموم شه.

از مسافرت مشهد هم کلی خاطره هست که الان نمیدونم چی بنویسم! فقط میدونم خیلی خوب بود!

و بالاخره رسیدیم به سالگرد ازدواجمون که مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان. انفاق های شیرین و خوب زیادی توی این مدت واسمون افتاد که منو شدیدا تحت تاثیر قرار داد. واقعا فهمیدم چه همسر مهربونی دارم و هر کاری کنم نمیتونم ذره ای از کمک ها و خوبیهاش رو جبران کنم.

بگذریم، روزهای خوبی داریم. خدا رو شکر همه چی عالیه و گوش شیطون کر، هنوز اتفاق های شیرین تری در راهه. البته فکر نکنین نی نی و این حرفا منظورمه!!! اون هنوز مونده!

تلاش خودمو میکنم تا حداقل هفته ای ۳ ، ۴ بار بیام و سایت رو بنویسم.

توی این شبهای عزیز از همه میخوام واسه ما دعا کنن، ما هم برای همه دوستای خوبمون دعا میکنیم و شادی رو واسه همه میخوایم.

شبتون شیرین و روزهاتون پر از شادی

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.