خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

قدر همو بدونین …

سلام .

امروز فقط اومدم چند خط بنویسم ، از حسی که یهویی بوجود اومد و بدجوری اذیتم کرد . بعدش نشستم و فکر کردم و دیدم بعضی ها واقعا حق دارن . حتما میپرسین در مورد چی ؟ الان میگم .

امروز قرار بود با یکی از همکارهای قدیمم بریم بیرون شهر کمپ . همسر جونی هم امروز چون کار شرکتشون زیاد بود ، امروز رفته بود شرکت . منم داشتم وسایلم رو جمع و جور میکردم . اتفاقی رفتم سروقت میر وسایل همسر دنبال شارژر . یهو وسایلش رو دیدم ، کلیپسش ، گوشواره هاش ، گیره مو و …

توی یه لحظه چنان دلم گرفت و واسش تنگ شد که حد نداشت . اگه اون لحظه پیشم بود با تمام وجودم بغلش میکردم . نشستم لبه تخت ، یک نفس عمیق کشیدم ، بعد سریع رفتم سراغ گوشیم ، واسش نوشتم : میدونی چقدر دوست دارم … ؟

خیلی خوشحال بودم که دارمش . هنوز میتونم باهاش حرف بزنم ، هنوز فرصت واسه حس کردن بهترین چیزها رو باهاش دارم .

احتمالا هنوز مسیج منو ندیده . ولی الان بهش میگم سایت رو نوشتم ، سریع میره سراغ گوشیش !

قدر همو بدونین ، به خدا این ثانیه ها هیچ وقت تکرار نمیشه . همدیگه رو دوس داشته باشین و عاشق هم باشین .

  • لبخند زیبا

    زندگیتون پراز حس های قشنگ وعاشقانه😘😘😘

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.