خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

: نوشته هایی از خانم لیمو

لینک مستقیم:

برگشتم

 

سلام دوستان

بعد از تقریبا یک ماه و نیم برگشتم

میدونم از دستم عصبانی هستید ولی خب حسابی درگیر زندگی کردنیم !

رسیدن فصل عاشقانه ی پائیز مبارک دوستای گلم

فصل پائیز ینی بی وقفه عاشقی کردن. من که عاشقشم چون فصل تولد همسر خوبمه 🙂

امروز تصمیم گرفتم بیام یه کوچولو بنویسم و اعلام حضور کنم تا طی یکی دو روز آینده یک پست مفصل از این چند وقت بنویسم .

روزهای خوبی رو کنار هم میگذرونیم که البته سختی های خودش رو هم مثل همه ی زندگی ها داره ولی داشتن همدیگه باعث میشه با عشق این روزها رو سپری کنیم

من که هنوز باورم نمیشه به عشقم رسیدم شما چی باورتون  میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برمیگردم البته خیلی زود

  • لبخند زیبا

    من باورم میشه😊😊 و از همه مهمتر باور و حتم دارم که این عشق روز به روز بینتون بیشتر و بیشتر میشه واین برای ی زندگی ایده آل کافیه بقیه چیزا میگذرن و با داشتن این عشق میشه همه سختیارو پشت سر گذاشت…

    آخ که چقدر دوستتتونننن دارمممممم💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💓💓💓💓💓

  • خانم لیمو

    تو عزیزمییییییییییییییی
    مرسی واقعا از حضور همیشگیت از انرژی قشنگی که بهم میدی
    منم خیلی دوستت دارم گل گلی خانم

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

تعطیلات

سلام سلام سلام

خوبین دوستان گل و گلابم ؟

اول یه عذرخواهی کنم ازتون و لپتون رو ببوسم بابت حضور غیاب پست قبل . خب میخواستم ببینم کیا هنوز میان اینجا !

و اصلا هم قصد رفتن از اینجا رو نداریم . درسته زیاد فرصت نوشتن نیست ولی برای ثبت خاطراتمون جای خوبیه 🙂

الان هم که اومدم بنویسم خونه ی مامانم هستم و رو کاناپه دراز کشیدم با گوشی مینویسم

همسر گرامی هم با باجناقش رفتن استخر .

تعطیلات سه روزه ی ما هم تموم شد .

روز اولش که تا یک خوابیدیم و بعد از خوردن ناهار , تا شب فیلم نگاه کردیم و ساعت نه شب رفتیم شبگردی .

رفتیم پل طبیعت و بعدش نشستیم تو پارک اب و اتش و کلی یاداوری خاطرات قدیم رو کردیم

از تک تک جاهای اونجا چه خاطرات خوبی داشتیم 🙂

و الان بدون استرس تا دوازده شب کنار هم نشسته بودیم ..

برای ما این لحظات خیلی با ارزشن …

بعد از اون رفتیم ونک شام خوردیم و نزدیک ساعت دو رسیدیم خونه .

روز دوم و سوم تعطیلات هم خونه ی مادر خوبم گذشت 🙂

الان هم بی صبرانه منتظرم هلوی عزیزم بیاد و بریم خونه ی خودمون که خیلی دلم براش تنگ شده …

اومدم یه پست کوتاه بزارم و برم :*

برمیگردم 🙂 فعلا بابای

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

سلام دوستان خوب  

بعد از بیشتر از یک ماه برگشتم .

اول عذر خواهی میکنم بخاطر اینکه کلی نگرانتون کردیم . سایت بخاطر یک سری مشکلات تقریبا دو هفته بسته شد که خداروشکر مشکل حل شده و باز هم میتونیم اینجا از عاشقانه هامون بنویسم . و بعدش هم به خاطر شروع زندگی و شلوغ پلوغی هاش زیاد وقت نوشتن نداشتیم و نداریم که البته با تهدیدهای همسر جان اومدم که بنویسم .

۹ روز دیگه ما جشن دومین ماهگرد ازدواجمون رو میگیریم و تو این یک ماه و خورده ای خیلی اتفاقات افتاده که هم من حضور ذهن ندارم و هم زیاد وقتش نیست که بخوام تعریف کنم .

اخرین پستی که نوشتم از مشهد بود . بعد از اینکه از مشهد برگشتیم تقریبا زندگی مشترک ما شروع شد .

زندگی ایی که خیلی خیلی متفاوت از دوران دوستی بود . از هر لحاظ . چه از نظر عاطفی و چه رابطه ای چه درک و تفاهم و …

البته فکر نکنید که بد بوده ! نه اصلا . فقط متفاوت بود ومن رو کمی درگیر خودش کرده بود و کرده !

ما چندین سال از هم دور بودیم و تنها راه های ارتباطیمون تلفن و اینترنت بود . و بعد از گذشت چند سال راه های ارتباطیمون ملاقات های چند ماه یکبار شد و بعد از مدتی هم تبدیل شد به نفس کشیدن زیر آسمون یک شهر و قرارهای هفته ای یک بار یا دوبار و حداکثر بودنمون در کنار هم نصف یک روز بود .

اما الان …

الان آخرین تصویری که قبل از خواب میبینیم چشمهای هم هست و اولین تصویری که در روز میبینیم چشم های هم. این ینی کنار هم بودنه مطلق!

یعنی دیدن تمامی کارهای هم . دیدن و شنیدن تمامی حرف ها و رفتارها .

تو این یک ماه و  خورده ای داریم با تمام هم آشنا میشیم . و مسلما تمامی رفتارهامون  صد در صد دلخواه دیگری نیست و صد البته قشنگیه زندگی یعنی همین

یعنی مطلق تفاهم نداشتن . ینی مطق درک نکردن .ینی گاهی از هم رنجیدن و گاهی دلخور شدن و بعدش آشتی ها و لذت بردن

ما تو دوران دوستیمون هم دقیقا همینطور بودیم و نمیتونم بگم صد در صد همیشه عشقولانه و خوب بودیم . نه! اگر چیزی بود که ما رو این همه سال کنار هم نگه داشت همین بود که گاهی موافق هم نبودیم و دعوا کردیم یا لجبازی . و این خوب بود که بعدش میرفتیم تو غار تنهایی خودمون و میدیدیم بدون هم هیچیم و سریع بدون ذره ای غرور بر میگشتیم تو آغوش هم .

الان هم همینطوره . من یه دختر نازنازی که با کوچکترین و بی اهمیت ترین حرف میرم تو خودم و اون هلوی عزیزمه که با روش مغرورانه ی خودش سعی میکنه تا دلخوری رو از دلم در بیاره . حالا با روش های خودش . که میتونه بغل کردن و بلند کردن من از روی تخت باشه و یا یه بوسه ی کوچولو و یا یه بغل آروم و یا حرف زدن در موردش .

این روزهایی که گذشت من هنوز باور نمیکنم که به هم رسیدیم و بعضی شبا بلند میشم و نگاش میکنم و با خودم میگم الان به ارزوی چندین ساله ی خودت رسیدی مواظبش باش

این روزهایی که گذشت من مدام دارم به دوستیمون فکر میکنم و مقایسه اش میکنم با الان و اینکه چقدر تغییر کردیم و چقدر خوشبخت تریم !

این روزهایی که گذشت من قدر خانواده ی خوبم رو هزاران برابر بیشتر میدونم و اینکه چقدر پشتیبان ما هستن و این چقدر ارامش بخشه

این روزهایی که گذشت من تمام سعی خودم رو کردم تا غذاهای خوشمزه و با عشق برای همسرم بپزم

 

این روزهایی که گذشت من کلی فکر کردم … به زندگیمون به آینده ….

این روزهایی که گذشت خیلی از اولین ها رو تجربه کردیم  : اولین سحری دو نفره اولین افطاری دو نفره … اولین آشپزی دو نفره … اولین قرمه سبزی دو نفره … و خیلی اولین ها

این روزهایی که گذشت من خیلی سعی کردم بین کار خونه و کار اداره تعادل برقرار کنم و بتونم انرژیمو بین اینهها تقسیم کنم و البته هنوز هم اونقدرا موفق نبودم . هنوز به خیلی از کارهای خودم نمیتونم برسم و این کمی اذیتم میکنه

این روزهایی که گذشت فهمیدم چقدر همسر مهربونم پشتمه و هوامو داره

این روزهایی که گذشت فهمیدم چقدر دو نفره های ما قشنگه و ما هنوز هم کلمه زن و شوهر رو اونقدر نتونستیم درک کنیم و همچنان با هم دوستیم .

یه دوستی که برای باز شدن در خونه منتظر میمونه که بپره بغل دوستش . یه دوستی که صبح چشمهاشو به عشق این باز میکنه که دوستش بیاد ببوسش و خداحافظی کنه بره سرکار

 

باز هم میامو مینویسم از حس و حال خوب این روزها

فقط یک خواهش  :

من واقعا نمیدونم این سایت چند نفر خواننده داره . یه زحمتی بکشین تو این پست حتما نظر بزارید تا ببینم چند نفر این سایت رو هنوز میخونن . چون اگر خواننده نداشته باشه ممکنه ببندیم اینجا رو

پس همین الان نظر بدین مرررررررررسی

فعلا برم که کلی کار دارم 07500000

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

زندگی

سلام به دوستان گل و گلابم

این پست رو از مشهد دارم مینویسم و همسر گرامی هم کنارم لم داده و داره تی وی میبینه . کلی شیطونی میکنه

چند روزی از زندگی دو نفره ما گذشته و ما تصمیم گرفتیم سه شنبه شب بیایم مشهد ماه عسل و این اولین سفر دو نفره ما بعد از ازدواجمونه 

 چهار شنبه با عشقم رفتیم بام مشهد و کلی عکسای خوشگل خوشگل انداختیم با هم

 پنجشنبه هم شب همه دسته جمعی رفتیم پارک جنگلی و شام رو اونجا بودیم و تقریبا ساعت ۱۲ یا یک بود که رسیدیم خونه

 چمعه شب هم خاله همسر جونی زحمت کشیده بودن و مهمونمون کرده بودن پاگشا . همونجایی دعوت بودیم که برای عقدمون شام رو اونجا رفته بودیم . تجدید خاطره شد و بی نهایت بهمون خوش گذشت . تفریبا ساعت یک بود که برگشتیم خونه .

اون شب به منو عشقم خیلی خیلی خوش گذشت

امروز شنبه اس و عصری با هم رفتیم گشتیم و احتمالا شب اگه بشه بریم حرم

فردا شب هم بلیط برگشت داریم . این بار خیلی خیلی زود تموم شد … ولی خیلی خوش گذشت بهمون و بهترین استراحت برای بعد از این همه بدو بدو ها بود . ( الان که دارم مینویسم جناب هلو ۳ تا هلو خورد !!!)

رسما از دوشنبه شب زندگی دو نفره ما استارت میخوره و شروعش مصادف شده با ماه رمضان . ماه خوب رمضان . ماهی که من بهترین حس رو دارم .

پارسال ماه رمضون خیلی برام دیر گذشت چون همش انتظار عید فطر رو میکشیدم که عشقم با خانوادش بیان خونمون برای بله برون و الان میبینم چقدر زود یکسال رو گذروندیم . یک سال که هر ثانیه اش دو نفره بود .

خدارو ار عمق وجودم شکر میکنم که همسرم کنارمه و من جقدر خیالم راحته … چقدر خیالم راحته که تو شادی هام تو دل گرفتنام تو خستگیام کنارم دارمش

چقدر خوبه که هر ثانبه دلت بخواد بتونی بغلش کنی و با همه وجودت لذت ببری … چقدر خوبه شوخی های دو نفره خندینای دو نفره کارای دو نفره

چقدر خوبه همه چی .. و من وسط همه ی این خوبی ها به یاد تک تک شما هستم که این همه سال کنارمون بودید

تو این همه سال انتظار فرشته های خوبی مثل شما رو پیدا کردم … باران فرناز ملیح شادی مهسا عالی سحر و همتون 🙂

خب میخواستم بیشتر بنویسم ولی جناب همسر گرسنه هستن و از اونجایی که مامان و بابا شام مهمونن ما خونه تنهاییم با جاری و داداشا ، باید شام رو تنهایی بخوریم .

خب من میرم عزیزانم

بابای 

 

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

وصالی جانانه

 

 

 

گذشته تمام میشود و میرود پی کارش و زمانی نو آغاز میشود …

انتظارهای طولانی تمام میشود و میرود پی کارش تا باری دیگر دو عاشق را در جایی دیگر در حسرت وصال خود بگذارد

سختی ها و البته سختی های شیرین تمام میشود و جایش را میدهد به لذت های نو

تمام دوندگی های چندین ساله تمام میشود و جایش را می دهد به یک عاشقانه ی ارام دو نفره

تمام دوری ها تمام میشود و جایش را می دهد به یک سقف و چهار دیوار … یک سقف که من و او را در زیر خود کنار هم نگه میدارد که مبادا باز هم ….

.

.

.

همه ی روزهای طولانی تمام میشود و دو نفر که سالها در انتظار وصالی عاشقانه بودند در یک روز بهاری دستان هم را میگیرند و از زیر قرآن رد میشوند و به آشیانه ای که سالها در رویای خود ساخته بودند میروند .

( اشک امانم نمیدهد … ) انگار تمام تلخی های گذشته که در قلبم تلنبار شده بودن یک آن بیرون ریختند ….

سخت بود … و الان که مینویسم میبینم چقدر سخت بود و بیشتر از حد توان من بود … ولی انگار مهربان خدا تمام صبوری های دنیا را در وجودم ریخته بود

+ می خواستم از شیرینی این روزها بنویسم اما … شیرینی ها اینقدر زیاد هستن و ذوق مرگم میکنن که گریه ی خوشحالی اجازه نوشتن نمیدهد …

چندین سال به این فکر میکردم که اگر روزی به هم رسیدیم چه تیتری برای وصالمون بزنم و چه طور ثبتش کنم .اما الان میبینم چقدر سخته ..

+ از امام رضا خواسته بودم خیلی زود بطلبه برم پیشش . باید برم و امروز هم میرم کلی حرف دارم باهاش… شاهد لحظه های انتظارمون بود و مطمینم خودش باعث وصالمون بود .سری اخر که رفتم پیشش برای جشن وصالمون دعوتش کرده بودم …

.

.

.

روز جشن عروسیمون به قدری زیبا و لذت بخش بود که شب  وقت خواب ، از اینکه روز داره تموم میشه دو نفره غصه خوردیم.

از صبح زود بیدار شدم و در تمام لحظه های اون روز لحظه ای لبخند از لبام نرفت … همش با خودم میگفتم اخر اون روز رسید .. اون روز امروزه و باید نهایت لذت رو ببری

زیباترین تصویر اون روز دیدن همسر، یار، همراه همیشگیم تو کت شلوار دامادی بود … و چقدر زیبا بود … چقدر …

فکر میکنم هیچ جشنی به زیبایی روز جشن ما نبود .. تک و منحصر به فرد … و فقط خودمون تک بودنش رو احساس میکردیم

رویایی ترین شب زندگیمون رو گذروندیم . با اینکه کلی خسته بودیم و زود خوابیدیم اما حس خوب دو نفره بودن بی نظیر بود

وقتی اروم در گوش هم گفتیم از امشب تا اخرین روز کنار همیم … دو نفره بعد سه نفره بعد ….

.

.

.

عاشقانه های این روزهامون کم نیست و خدارو شکر میکنم که خواست این روزهای خوب رو ببینیم .

برای همه ی دوستان گلم وصالی جانانه ارزو میکنم 🙂 از پیام های قشنگتون بی نهایت ممنونم و ببخشید که وقت پاسخگویی نیست 🙂 دوستتون دارم زیاد و تو حرم امام رضا به یاد تک تکتون هستم

تا بعد از مشهد بابای

 

 

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.