خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

: نوشته هایی از خانم لیمو

لینک مستقیم:

۵ روز تا تو

ハート のデコメ絵文字 گاهی اوقات بعضی ها برات اینقدر با ارزشن که با خودت میتونی بگی حتما برف امروز به یمن تولدتشون بوده !

۵روز دیگه تا تولد مهربانم مونده و این روزا برامون خیلی بهتر داره میگذره . دوست دارم بیشتر مهربون باشم بیشتر هواشو داشته باشم 🙂

دیروز وقتی رسیدم خونه تو آغوش مهربونش بودم تاصبح که از خونه زدم بیرون . با لباس نشستم تو بغلش و کلی دل تنگ شدم واسه اینکه باید میومدم سرکار و از پیشش میرفتم . دوست داشتم اون روز برفی رو کنار هم میگذروندیم .

دیشب رفتم سراغ دفتر خوشگل خاطراتمون بازش کردم و دیدم یه متن قشنگ برام نوشته و نوشته که چقدر بهم افتخار میکنه .به قدری سورپرایز شدم و ذوق کردم که حد نداشت ハート のデコメ絵文字

امروزهم برف باریده و شاید با اقای هلو رفتیم برف بازی *ハート* のデコメ絵文字

 

 

07500000یه متن که سال ۹۲ برای تولد اقای هلو نوشته بودم: 07500000

دوست داشتم روز تولدت کنارم باشی تا با هر بوسه ای که ازت میکنم تولدت رو تبریک بگم . دوست داشتم باشی و با همه وجودم این روز رو برات قشنگ تر از همیشه میکردم اما خدا نخواست… ولی ناراحت نیستم چون مطمینم سال بعد این روز رو تو خونه خودمون جشن میگیریم و این یعنی تو تا ابد برای من میشی …

.

.

.

عشق اندازه یک حبه قند است..
گاهی میافتد در فنجان دل تو..
حل میشود آرام آرام..
بی آنکه تو بفهمی..
و روحت سر میکشد آنرا..
عاشق میشوی ..
به همین سادگی…..

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدمرد خوب من پیشاپیش تولدت مبارکتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

۶ روز تا تو

 

ماه خوب آذر سلام

عشق نازنینم سلام

دوستای مهربانم سلام

امروز روز اول ماه خوب آذره و من  مثل تمام ۱۴ سال گذشته با شروع این ماه غرق خوشحالی ام

امسال ماه آذر برای من و عشقم خیلی فرق میکنه . ما برای اولین بار تو خونه ی دو نفره ی عشقولانمون این روز رو جشن میگیریم و عشقمون رو به همه نشون میدیم

هر سال روز تولد همدیگه دو نفره کیک تولدمون رو فوت میکردیم و آرزو میکردیم که سال بعدش تو خونه ی خودمون باشیم و الان تمام آرزوهای اون سالهامون برآورده شده و قراره اولین تولد رو تو خونه ی خودمون بگیریم.

این روزها خیلی باورنکردنیه . چند روز پیش یهو اقای هلو رو بغل کردم و بهش گفتم بعدها یه چیزی در مورد این بغل بهت میگم

حالا دوست دارم این رو بگم :

 

اون روز وقتی کنار میز ناهار خوری بودی و مشغول کارای خودت ، یهو برای اولین بار باورم شد که ما به هم رسیدیم . باور کردم تو همونی که سالها منتظرش بودم … یه لحظه اینقدر ذوق کردم که پریدم بغلت … ولی خجالت کشیدم این رو بهت بگم …

بعد از اون بغل باز هم در کمال ناباوری باورم نشد … باور نمیکنم که همه ی اون دوری ها تموم شده و به هم رسیدیم . باور نمیکنم ینی نمیتونم باور کنم توهمون عشق قدیمیه منی که شبا باصدای نفساش میخوابم و صبح ها با نوازش دستای مهربونش بیدار میشم . این یه خواب شیرینه …

میخوام توی این رویا غرق بشم

میخوام تو این رویا هر روز ببینمت

تو این رویا میخوام یه عالمه نی نی خوشگل داشته باشم

تو این رویا میخوام کنارت پیر بشم

تو این رویا میخوام یه روزی تو بغلت جون بدم

تو این رویا باید خیلی روزای خوبی ببینم …

یکی از همین روزا ۶ روز دیگه اس که من همه ی وجودم غرق شده توش

 

تولدت مبارک مرد خوب من

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

خاطرات یک ماه

به نام خدای مهربون

سلام دوستای گل و گلابم

دیدید چقدر خوش قول بودم . زودی اومدم خاطرات این یک ماه رو بنویسم

تو این یک ماه اتفاقات زیادی افتاد و خداروشکر بهمون خوش گذشت در کل روزهای خوبی رو گذروندیم .

تا جایی که ذهنم یاری میکنه خاطرات رو مینویسم J

یکی از اتفاقات خوبی که افتاد خریدن یه دوربین جدید برای آقای هلو بود . یه دوربین که قراره بهترین و عاشقانه ترین لحظاتون رو ثبت کنه . تا قبل از خرید این دوربین فکر میکردم همین گوشی یا دوربین دیجیتال کارمونو راه میندازه ولی بعدش که عکسای با کیفیت و خوشگلمون رو دیدم فهمیدم داشتن یه دوربین حرفه ای تو هر خونه ای واجبه !!!

شما هم اگر از دیدن عکسای با کیفیت لذت میبرید حتما یه دوربین خوب بخرید .

راستش قصد خریدنش رو نداشتیم اصلا ! چند باری دوربین محل کارم رو که آوردم خونه و دیدم هلو با چه ذوقی باهاش کار میکنه ، همش باخودم میگفتم کاش بتونم یه دوربین هدیه براش بخرم ولی خب پولش زیاد بود و همیشه بعد از این فکر دلم میگرفت …

ولی قانون جذب واقعا جواب میده ! تقریبا یکی دو هفته مدام بهش فکر میکردم تا یک روز از طریق یه دوست پیشنهاد خرید دوربین شد بهم !! یهویی ! خدا هم کمکم کرد و این شد که ما صاحب یه دوربین حرفه ای شدیم  J

۱۰ اردیبهشت بعد از خرید دوربین خیلی یهویی رفتیم مشهد ! ساعت ۱۰ صبح تو سایت هواپیمایی میگشتم که یه بلیط با قیمت مناسب پیدا کردم و ساعت ۳ پریدیم رفتیم مشهد . پدر شوهر عزیزم اومد دنبالمون رفتیم خونه و شام همگی دسته جمعه رفتیم طرقبه . هوا خیلی خنک بود و خیلی خیلی خوش گذشت .

۱۲اردیبهشت سالگرد عقدمون بوووووووووووووود  ….

یک سال گذشت و چقدر هم زود گذشت …

صبح رفتیم حرم . دارالحجه (تالار آئینه) جایی که یک سال پیش عقدمون رو اونجا خوندن و من برای ابد محرم عشقم شدم .

نشستم دقیقا جایی که یک سال پیش نشسته بودم . آروم بودم و فقط نگاه میکردم … دو رکعت نماز شکر خوندم و در برابر خدایی که منو به عشقم رسونده به سجده افتادم و از جون و دلم ازش تشکر کردم …

زود برگشتیم خونه چون ناهار باغ جاری جان دعوت بودیم . روز خوبی بود و تا شب باغ بودیم و کلی عکس از   آسمون پر ستاره ی اونجا گرفتیم . مادر و پدر همسرجونم زحمت یه کیک خوشگل رو کشیده بودن با هدیه .

کیک رو بریدیم و اولین سال یکی شدنمون رو در کنار هم جشن گرفتیم .

تقریبا ده روز مشهد بودیم و هر شب یک جایی میرفتیم . یک شب باغ مینیاتور رفتیم که جالب بود ! رفتین مشهد یه سر بزنید

روز آخر که ساعت نه و نیم شب بلیط داشتیم صبح زود با مامان بابای عشقم رفتیم نیشابور

خیلی عالی بود . کلی اسب سواری و شتر سواری کردیم .آرامگاه خیام و عطار هم رفتیم.

خاطره بعدی مربوط میشه به عید قربان:

۲۲ شهریور اولین عیدی ما بعد از ازدواج بود که خانواده من با یه عالمه کادو و شیرینی اومدن خونمون . شام رو در کنار هم بودیم یه عالمه عکس انداختیم و کلی خوش گذروندیم .

۲۵ شهریور هم عروسی پسر عموم بود که رفتیم کرج ! راه دور بود ولی در کنار همسرجان بی نهایت شب خوبی رو گذروندیم .

۲۸ شهریور هم مرخصی گرفتم و با   عمه ها و دختر عمه  و خانم ها رفتیم پارک ! تا غروب با هم بودیم و یکی از روزهای به یاد موندنی رو در کنار هم رقم زدیم.

وقتی برگشتم خونه عشقم خیلی دپرس بود و بعدا بهم گفت چقدر اون روز دلم برات تنگ شده بود … البته از دلش درآوردم و کلی خندوندمش …

یکی از ماندگارترین خاطرات مربوط میشه به اول مهر . ایلیا و عرشیا دو تا پسر برادرام رفتن مدرسه و من اشک ذوق ریختم …

یکی از آرزوهام بود دیدنشون تو لباس مدرسه… خدایا شکرت

 

هفته پیش هم با همسری زدیم به دشت و بیابون و رفتیم کوهنوردی ! هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت بهمون

میدونم تند تند نوشتم دوستان گل . چون الان باید برم باشگاه !

به زودی میام و یه پست مفصل از حال و هوای بعد از ازدواج مینویسم

فعلا بوس بوس بای

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

برگشتم

 

سلام دوستان

بعد از تقریبا یک ماه و نیم برگشتم

میدونم از دستم عصبانی هستید ولی خب حسابی درگیر زندگی کردنیم !

رسیدن فصل عاشقانه ی پائیز مبارک دوستای گلم

فصل پائیز ینی بی وقفه عاشقی کردن. من که عاشقشم چون فصل تولد همسر خوبمه 🙂

امروز تصمیم گرفتم بیام یه کوچولو بنویسم و اعلام حضور کنم تا طی یکی دو روز آینده یک پست مفصل از این چند وقت بنویسم .

روزهای خوبی رو کنار هم میگذرونیم که البته سختی های خودش رو هم مثل همه ی زندگی ها داره ولی داشتن همدیگه باعث میشه با عشق این روزها رو سپری کنیم

من که هنوز باورم نمیشه به عشقم رسیدم شما چی باورتون  میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برمیگردم البته خیلی زود

  • لبخند زیبا

    من باورم میشه😊😊 و از همه مهمتر باور و حتم دارم که این عشق روز به روز بینتون بیشتر و بیشتر میشه واین برای ی زندگی ایده آل کافیه بقیه چیزا میگذرن و با داشتن این عشق میشه همه سختیارو پشت سر گذاشت…

    آخ که چقدر دوستتتونننن دارمممممم💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💓💓💓💓💓

  • خانم لیمو

    تو عزیزمییییییییییییییی
    مرسی واقعا از حضور همیشگیت از انرژی قشنگی که بهم میدی
    منم خیلی دوستت دارم گل گلی خانم

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

تعطیلات

سلام سلام سلام

خوبین دوستان گل و گلابم ؟

اول یه عذرخواهی کنم ازتون و لپتون رو ببوسم بابت حضور غیاب پست قبل . خب میخواستم ببینم کیا هنوز میان اینجا !

و اصلا هم قصد رفتن از اینجا رو نداریم . درسته زیاد فرصت نوشتن نیست ولی برای ثبت خاطراتمون جای خوبیه 🙂

الان هم که اومدم بنویسم خونه ی مامانم هستم و رو کاناپه دراز کشیدم با گوشی مینویسم

همسر گرامی هم با باجناقش رفتن استخر .

تعطیلات سه روزه ی ما هم تموم شد .

روز اولش که تا یک خوابیدیم و بعد از خوردن ناهار , تا شب فیلم نگاه کردیم و ساعت نه شب رفتیم شبگردی .

رفتیم پل طبیعت و بعدش نشستیم تو پارک اب و اتش و کلی یاداوری خاطرات قدیم رو کردیم

از تک تک جاهای اونجا چه خاطرات خوبی داشتیم 🙂

و الان بدون استرس تا دوازده شب کنار هم نشسته بودیم ..

برای ما این لحظات خیلی با ارزشن …

بعد از اون رفتیم ونک شام خوردیم و نزدیک ساعت دو رسیدیم خونه .

روز دوم و سوم تعطیلات هم خونه ی مادر خوبم گذشت 🙂

الان هم بی صبرانه منتظرم هلوی عزیزم بیاد و بریم خونه ی خودمون که خیلی دلم براش تنگ شده …

اومدم یه پست کوتاه بزارم و برم :*

برمیگردم 🙂 فعلا بابای

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.