خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

دعایی که اجابت شد

چهارشنبه هفته پیش مسیر باشگاه تا خونه رو پیاده میرفتم و با هر قدمم خواسته هام رو از خدا میخواستم .

خواستم بهم انرژی بده تا کارایی که قبل تموم شدن زندگیم باید انجام بدم رو انجام بدم

خواستم کمکم کنه تا زندگیم بیهوده تموم نشه

خواستم دستام رو بگیره و پاهام رو قوت بده تا کاری که فکر میکنم سخته ولی نیازه رو انجام بدم .

برگای درختا رو لمس کردم و رنگ زیبای چمن ها رو نگاه  کردم و با خودم  گفتم خدا که اینقدر تواناست که هر قسمتی از این طبیعت رو به این زیبایی و سلیقه رنگ آمیزی کرده ، حتما میتونه کمکم کنه … فقط کافیه چشمام رو ببندم و ازش بخوام

 

چشمام رو بستم …

.

.

.

دیروز تو راه برگشت از باشگاه به خونه درخت ها رو نگاه میکردم و یه لبخند پهن رو لبام بود … خدا کمک کرد و اولین گام برای رسیدن به هدفم رو برداشتم 🙂

صبحش رفتم و برای ارشد ثبت نام کردم …

میدونم راه سختی رو در پیش دارم ولی میدونم خدا پشتوانه ی محکمه من تو این راهه . چون همیشه تو دعاهای من این قسمت ثابته که اگر توووووووو دوست داری این دعای من رو قبول کن … مطمینا خدا قبول کرد و دوست داشت هدفم رو

پس پیش به سوی یه زندگی خوب

.

.

.

+ عشق آقای همسر ینی : دیشب نزدیک ساعت یک بخاطر شما پای پیاده یه مسافت نسبتا طولانی ای رو بره تا برات دارو بگیره تا زودی خوب شی. این برام واقعا با ارزش بود

دوستت دارم همراه زندگیم 🙂

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

خاطرات یک ماه

به نام خدای مهربون

سلام دوستای گل و گلابم

دیدید چقدر خوش قول بودم . زودی اومدم خاطرات این یک ماه رو بنویسم

تو این یک ماه اتفاقات زیادی افتاد و خداروشکر بهمون خوش گذشت در کل روزهای خوبی رو گذروندیم .

تا جایی که ذهنم یاری میکنه خاطرات رو مینویسم J

یکی از اتفاقات خوبی که افتاد خریدن یه دوربین جدید برای آقای هلو بود . یه دوربین که قراره بهترین و عاشقانه ترین لحظاتون رو ثبت کنه . تا قبل از خرید این دوربین فکر میکردم همین گوشی یا دوربین دیجیتال کارمونو راه میندازه ولی بعدش که عکسای با کیفیت و خوشگلمون رو دیدم فهمیدم داشتن یه دوربین حرفه ای تو هر خونه ای واجبه !!!

شما هم اگر از دیدن عکسای با کیفیت لذت میبرید حتما یه دوربین خوب بخرید .

راستش قصد خریدنش رو نداشتیم اصلا ! چند باری دوربین محل کارم رو که آوردم خونه و دیدم هلو با چه ذوقی باهاش کار میکنه ، همش باخودم میگفتم کاش بتونم یه دوربین هدیه براش بخرم ولی خب پولش زیاد بود و همیشه بعد از این فکر دلم میگرفت …

ولی قانون جذب واقعا جواب میده ! تقریبا یکی دو هفته مدام بهش فکر میکردم تا یک روز از طریق یه دوست پیشنهاد خرید دوربین شد بهم !! یهویی ! خدا هم کمکم کرد و این شد که ما صاحب یه دوربین حرفه ای شدیم  J

۱۰ اردیبهشت بعد از خرید دوربین خیلی یهویی رفتیم مشهد ! ساعت ۱۰ صبح تو سایت هواپیمایی میگشتم که یه بلیط با قیمت مناسب پیدا کردم و ساعت ۳ پریدیم رفتیم مشهد . پدر شوهر عزیزم اومد دنبالمون رفتیم خونه و شام همگی دسته جمعه رفتیم طرقبه . هوا خیلی خنک بود و خیلی خیلی خوش گذشت .

۱۲اردیبهشت سالگرد عقدمون بوووووووووووووود  ….

یک سال گذشت و چقدر هم زود گذشت …

صبح رفتیم حرم . دارالحجه (تالار آئینه) جایی که یک سال پیش عقدمون رو اونجا خوندن و من برای ابد محرم عشقم شدم .

نشستم دقیقا جایی که یک سال پیش نشسته بودم . آروم بودم و فقط نگاه میکردم … دو رکعت نماز شکر خوندم و در برابر خدایی که منو به عشقم رسونده به سجده افتادم و از جون و دلم ازش تشکر کردم …

زود برگشتیم خونه چون ناهار باغ جاری جان دعوت بودیم . روز خوبی بود و تا شب باغ بودیم و کلی عکس از   آسمون پر ستاره ی اونجا گرفتیم . مادر و پدر همسرجونم زحمت یه کیک خوشگل رو کشیده بودن با هدیه .

کیک رو بریدیم و اولین سال یکی شدنمون رو در کنار هم جشن گرفتیم .

تقریبا ده روز مشهد بودیم و هر شب یک جایی میرفتیم . یک شب باغ مینیاتور رفتیم که جالب بود ! رفتین مشهد یه سر بزنید

روز آخر که ساعت نه و نیم شب بلیط داشتیم صبح زود با مامان بابای عشقم رفتیم نیشابور

خیلی عالی بود . کلی اسب سواری و شتر سواری کردیم .آرامگاه خیام و عطار هم رفتیم.

خاطره بعدی مربوط میشه به عید قربان:

۲۲ شهریور اولین عیدی ما بعد از ازدواج بود که خانواده من با یه عالمه کادو و شیرینی اومدن خونمون . شام رو در کنار هم بودیم یه عالمه عکس انداختیم و کلی خوش گذروندیم .

۲۵ شهریور هم عروسی پسر عموم بود که رفتیم کرج ! راه دور بود ولی در کنار همسرجان بی نهایت شب خوبی رو گذروندیم .

۲۸ شهریور هم مرخصی گرفتم و با   عمه ها و دختر عمه  و خانم ها رفتیم پارک ! تا غروب با هم بودیم و یکی از روزهای به یاد موندنی رو در کنار هم رقم زدیم.

وقتی برگشتم خونه عشقم خیلی دپرس بود و بعدا بهم گفت چقدر اون روز دلم برات تنگ شده بود … البته از دلش درآوردم و کلی خندوندمش …

یکی از ماندگارترین خاطرات مربوط میشه به اول مهر . ایلیا و عرشیا دو تا پسر برادرام رفتن مدرسه و من اشک ذوق ریختم …

یکی از آرزوهام بود دیدنشون تو لباس مدرسه… خدایا شکرت

 

هفته پیش هم با همسری زدیم به دشت و بیابون و رفتیم کوهنوردی ! هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت بهمون

میدونم تند تند نوشتم دوستان گل . چون الان باید برم باشگاه !

به زودی میام و یه پست مفصل از حال و هوای بعد از ازدواج مینویسم

فعلا بوس بوس بای

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

برگشتم

 

سلام دوستان

بعد از تقریبا یک ماه و نیم برگشتم

میدونم از دستم عصبانی هستید ولی خب حسابی درگیر زندگی کردنیم !

رسیدن فصل عاشقانه ی پائیز مبارک دوستای گلم

فصل پائیز ینی بی وقفه عاشقی کردن. من که عاشقشم چون فصل تولد همسر خوبمه 🙂

امروز تصمیم گرفتم بیام یه کوچولو بنویسم و اعلام حضور کنم تا طی یکی دو روز آینده یک پست مفصل از این چند وقت بنویسم .

روزهای خوبی رو کنار هم میگذرونیم که البته سختی های خودش رو هم مثل همه ی زندگی ها داره ولی داشتن همدیگه باعث میشه با عشق این روزها رو سپری کنیم

من که هنوز باورم نمیشه به عشقم رسیدم شما چی باورتون  میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برمیگردم البته خیلی زود

  • لبخند زیبا

    من باورم میشه😊😊 و از همه مهمتر باور و حتم دارم که این عشق روز به روز بینتون بیشتر و بیشتر میشه واین برای ی زندگی ایده آل کافیه بقیه چیزا میگذرن و با داشتن این عشق میشه همه سختیارو پشت سر گذاشت…

    آخ که چقدر دوستتتونننن دارمممممم💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💓💓💓💓💓

  • خانم لیمو

    تو عزیزمییییییییییییییی
    مرسی واقعا از حضور همیشگیت از انرژی قشنگی که بهم میدی
    منم خیلی دوستت دارم گل گلی خانم

  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

روز دختر

سلام به دخترای گل و عزیز

خوبین؟ خوشین ؟

ハート のデコメ絵文字روز دخترتون با تاخیر مبارک باشه .ハート のデコメ絵文字

امسال روز دختر خیلی برای من زود رسید

پارسال روز دختر عشقم با یه کادوی خوشگل اومد خونمون و بهترین روز دختر زندگیم رو رقم زد . خاطراتش رو از اینجا میتونید بخونید .

پارسال موقع دادن کادو بهم قول داد که آخرین روز دخترم نباشه و به قولش هم خیلی قشنگ عمل کرد

دیشب بهم گفت کاری داره و دیر میرسه خونه . منم شدم کوزت و کلی کار خونه کردم شام پختم و نشستم منتظر همسر جان

ساعت ۹ رو هم گذشته بود که اومد . زنگ در رو مثل همیشه ممتد زد و منم با قیافه اخمالو در رو باز کردم دیدم کجکی میاد تو ! دستش گل بود میخواست من نبینم 🙂

 

یه کادوی خوشگل و یه شاخه گل شد هدیه روز دختر که تو خونه دو نفره ازش گرفتم *ハート* のデコメ絵文字

باز هم بهم قول داد که تا زنده ام برام کادوی روز دختر میگیره 🙂

 

ハート のデコメ絵文字هلوی عزیزم ممنونم ازت . تو بهترین همراه زندگی منی.بودن با تو یعنی قشنگترین لحظه ها رو داشتن ハート のデコメ絵文字

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

تعطیلات

سلام سلام سلام

خوبین دوستان گل و گلابم ؟

اول یه عذرخواهی کنم ازتون و لپتون رو ببوسم بابت حضور غیاب پست قبل . خب میخواستم ببینم کیا هنوز میان اینجا !

و اصلا هم قصد رفتن از اینجا رو نداریم . درسته زیاد فرصت نوشتن نیست ولی برای ثبت خاطراتمون جای خوبیه 🙂

الان هم که اومدم بنویسم خونه ی مامانم هستم و رو کاناپه دراز کشیدم با گوشی مینویسم

همسر گرامی هم با باجناقش رفتن استخر .

تعطیلات سه روزه ی ما هم تموم شد .

روز اولش که تا یک خوابیدیم و بعد از خوردن ناهار , تا شب فیلم نگاه کردیم و ساعت نه شب رفتیم شبگردی .

رفتیم پل طبیعت و بعدش نشستیم تو پارک اب و اتش و کلی یاداوری خاطرات قدیم رو کردیم

از تک تک جاهای اونجا چه خاطرات خوبی داشتیم 🙂

و الان بدون استرس تا دوازده شب کنار هم نشسته بودیم ..

برای ما این لحظات خیلی با ارزشن …

بعد از اون رفتیم ونک شام خوردیم و نزدیک ساعت دو رسیدیم خونه .

روز دوم و سوم تعطیلات هم خونه ی مادر خوبم گذشت 🙂

الان هم بی صبرانه منتظرم هلوی عزیزم بیاد و بریم خونه ی خودمون که خیلی دلم براش تنگ شده …

اومدم یه پست کوتاه بزارم و برم :*

برمیگردم 🙂 فعلا بابای

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.
Daisypath Anniversary tickers Daisypath Friendship tickers