خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

سلام دوستان خوب  

بعد از بیشتر از یک ماه برگشتم .

اول عذر خواهی میکنم بخاطر اینکه کلی نگرانتون کردیم . سایت بخاطر یک سری مشکلات تقریبا دو هفته بسته شد که خداروشکر مشکل حل شده و باز هم میتونیم اینجا از عاشقانه هامون بنویسم . و بعدش هم به خاطر شروع زندگی و شلوغ پلوغی هاش زیاد وقت نوشتن نداشتیم و نداریم که البته با تهدیدهای همسر جان اومدم که بنویسم .

۹ روز دیگه ما جشن دومین ماهگرد ازدواجمون رو میگیریم و تو این یک ماه و خورده ای خیلی اتفاقات افتاده که هم من حضور ذهن ندارم و هم زیاد وقتش نیست که بخوام تعریف کنم .

اخرین پستی که نوشتم از مشهد بود . بعد از اینکه از مشهد برگشتیم تقریبا زندگی مشترک ما شروع شد .

زندگی ایی که خیلی خیلی متفاوت از دوران دوستی بود . از هر لحاظ . چه از نظر عاطفی و چه رابطه ای چه درک و تفاهم و …

البته فکر نکنید که بد بوده ! نه اصلا . فقط متفاوت بود ومن رو کمی درگیر خودش کرده بود و کرده !

ما چندین سال از هم دور بودیم و تنها راه های ارتباطیمون تلفن و اینترنت بود . و بعد از گذشت چند سال راه های ارتباطیمون ملاقات های چند ماه یکبار شد و بعد از مدتی هم تبدیل شد به نفس کشیدن زیر آسمون یک شهر و قرارهای هفته ای یک بار یا دوبار و حداکثر بودنمون در کنار هم نصف یک روز بود .

اما الان …

الان آخرین تصویری که قبل از خواب میبینیم چشمهای هم هست و اولین تصویری که در روز میبینیم چشم های هم. این ینی کنار هم بودنه مطلق!

یعنی دیدن تمامی کارهای هم . دیدن و شنیدن تمامی حرف ها و رفتارها .

تو این یک ماه و  خورده ای داریم با تمام هم آشنا میشیم . و مسلما تمامی رفتارهامون  صد در صد دلخواه دیگری نیست و صد البته قشنگیه زندگی یعنی همین

یعنی مطلق تفاهم نداشتن . ینی مطق درک نکردن .ینی گاهی از هم رنجیدن و گاهی دلخور شدن و بعدش آشتی ها و لذت بردن

ما تو دوران دوستیمون هم دقیقا همینطور بودیم و نمیتونم بگم صد در صد همیشه عشقولانه و خوب بودیم . نه! اگر چیزی بود که ما رو این همه سال کنار هم نگه داشت همین بود که گاهی موافق هم نبودیم و دعوا کردیم یا لجبازی . و این خوب بود که بعدش میرفتیم تو غار تنهایی خودمون و میدیدیم بدون هم هیچیم و سریع بدون ذره ای غرور بر میگشتیم تو آغوش هم .

الان هم همینطوره . من یه دختر نازنازی که با کوچکترین و بی اهمیت ترین حرف میرم تو خودم و اون هلوی عزیزمه که با روش مغرورانه ی خودش سعی میکنه تا دلخوری رو از دلم در بیاره . حالا با روش های خودش . که میتونه بغل کردن و بلند کردن من از روی تخت باشه و یا یه بوسه ی کوچولو و یا یه بغل آروم و یا حرف زدن در موردش .

این روزهایی که گذشت من هنوز باور نمیکنم که به هم رسیدیم و بعضی شبا بلند میشم و نگاش میکنم و با خودم میگم الان به ارزوی چندین ساله ی خودت رسیدی مواظبش باش

این روزهایی که گذشت من مدام دارم به دوستیمون فکر میکنم و مقایسه اش میکنم با الان و اینکه چقدر تغییر کردیم و چقدر خوشبخت تریم !

این روزهایی که گذشت من قدر خانواده ی خوبم رو هزاران برابر بیشتر میدونم و اینکه چقدر پشتیبان ما هستن و این چقدر ارامش بخشه

این روزهایی که گذشت من تمام سعی خودم رو کردم تا غذاهای خوشمزه و با عشق برای همسرم بپزم

 

این روزهایی که گذشت من کلی فکر کردم … به زندگیمون به آینده ….

این روزهایی که گذشت خیلی از اولین ها رو تجربه کردیم  : اولین سحری دو نفره اولین افطاری دو نفره … اولین آشپزی دو نفره … اولین قرمه سبزی دو نفره … و خیلی اولین ها

این روزهایی که گذشت من خیلی سعی کردم بین کار خونه و کار اداره تعادل برقرار کنم و بتونم انرژیمو بین اینهها تقسیم کنم و البته هنوز هم اونقدرا موفق نبودم . هنوز به خیلی از کارهای خودم نمیتونم برسم و این کمی اذیتم میکنه

این روزهایی که گذشت فهمیدم چقدر همسر مهربونم پشتمه و هوامو داره

این روزهایی که گذشت فهمیدم چقدر دو نفره های ما قشنگه و ما هنوز هم کلمه زن و شوهر رو اونقدر نتونستیم درک کنیم و همچنان با هم دوستیم .

یه دوستی که برای باز شدن در خونه منتظر میمونه که بپره بغل دوستش . یه دوستی که صبح چشمهاشو به عشق این باز میکنه که دوستش بیاد ببوسش و خداحافظی کنه بره سرکار

 

باز هم میامو مینویسم از حس و حال خوب این روزها

فقط یک خواهش  :

من واقعا نمیدونم این سایت چند نفر خواننده داره . یه زحمتی بکشین تو این پست حتما نظر بزارید تا ببینم چند نفر این سایت رو هنوز میخونن . چون اگر خواننده نداشته باشه ممکنه ببندیم اینجا رو

پس همین الان نظر بدین مرررررررررسی

فعلا برم که کلی کار دارم 07500000

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

زندگی

سلام به دوستان گل و گلابم

این پست رو از مشهد دارم مینویسم و همسر گرامی هم کنارم لم داده و داره تی وی میبینه . کلی شیطونی میکنه

چند روزی از زندگی دو نفره ما گذشته و ما تصمیم گرفتیم سه شنبه شب بیایم مشهد ماه عسل و این اولین سفر دو نفره ما بعد از ازدواجمونه 

 چهار شنبه با عشقم رفتیم بام مشهد و کلی عکسای خوشگل خوشگل انداختیم با هم

 پنجشنبه هم شب همه دسته جمعی رفتیم پارک جنگلی و شام رو اونجا بودیم و تقریبا ساعت ۱۲ یا یک بود که رسیدیم خونه

 چمعه شب هم خاله همسر جونی زحمت کشیده بودن و مهمونمون کرده بودن پاگشا . همونجایی دعوت بودیم که برای عقدمون شام رو اونجا رفته بودیم . تجدید خاطره شد و بی نهایت بهمون خوش گذشت . تفریبا ساعت یک بود که برگشتیم خونه .

اون شب به منو عشقم خیلی خیلی خوش گذشت

امروز شنبه اس و عصری با هم رفتیم گشتیم و احتمالا شب اگه بشه بریم حرم

فردا شب هم بلیط برگشت داریم . این بار خیلی خیلی زود تموم شد … ولی خیلی خوش گذشت بهمون و بهترین استراحت برای بعد از این همه بدو بدو ها بود . ( الان که دارم مینویسم جناب هلو ۳ تا هلو خورد !!!)

رسما از دوشنبه شب زندگی دو نفره ما استارت میخوره و شروعش مصادف شده با ماه رمضان . ماه خوب رمضان . ماهی که من بهترین حس رو دارم .

پارسال ماه رمضون خیلی برام دیر گذشت چون همش انتظار عید فطر رو میکشیدم که عشقم با خانوادش بیان خونمون برای بله برون و الان میبینم چقدر زود یکسال رو گذروندیم . یک سال که هر ثانیه اش دو نفره بود .

خدارو ار عمق وجودم شکر میکنم که همسرم کنارمه و من جقدر خیالم راحته … چقدر خیالم راحته که تو شادی هام تو دل گرفتنام تو خستگیام کنارم دارمش

چقدر خوبه که هر ثانبه دلت بخواد بتونی بغلش کنی و با همه وجودت لذت ببری … چقدر خوبه شوخی های دو نفره خندینای دو نفره کارای دو نفره

چقدر خوبه همه چی .. و من وسط همه ی این خوبی ها به یاد تک تک شما هستم که این همه سال کنارمون بودید

تو این همه سال انتظار فرشته های خوبی مثل شما رو پیدا کردم … باران فرناز ملیح شادی مهسا عالی سحر و همتون 🙂

خب میخواستم بیشتر بنویسم ولی جناب همسر گرسنه هستن و از اونجایی که مامان و بابا شام مهمونن ما خونه تنهاییم با جاری و داداشا ، باید شام رو تنهایی بخوریم .

خب من میرم عزیزانم

بابای 

 

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

وصالی جانانه

 

 

 

گذشته تمام میشود و میرود پی کارش و زمانی نو آغاز میشود …

انتظارهای طولانی تمام میشود و میرود پی کارش تا باری دیگر دو عاشق را در جایی دیگر در حسرت وصال خود بگذارد

سختی ها و البته سختی های شیرین تمام میشود و جایش را میدهد به لذت های نو

تمام دوندگی های چندین ساله تمام میشود و جایش را می دهد به یک عاشقانه ی ارام دو نفره

تمام دوری ها تمام میشود و جایش را می دهد به یک سقف و چهار دیوار … یک سقف که من و او را در زیر خود کنار هم نگه میدارد که مبادا باز هم ….

.

.

.

همه ی روزهای طولانی تمام میشود و دو نفر که سالها در انتظار وصالی عاشقانه بودند در یک روز بهاری دستان هم را میگیرند و از زیر قرآن رد میشوند و به آشیانه ای که سالها در رویای خود ساخته بودند میروند .

( اشک امانم نمیدهد … ) انگار تمام تلخی های گذشته که در قلبم تلنبار شده بودن یک آن بیرون ریختند ….

سخت بود … و الان که مینویسم میبینم چقدر سخت بود و بیشتر از حد توان من بود … ولی انگار مهربان خدا تمام صبوری های دنیا را در وجودم ریخته بود

+ می خواستم از شیرینی این روزها بنویسم اما … شیرینی ها اینقدر زیاد هستن و ذوق مرگم میکنن که گریه ی خوشحالی اجازه نوشتن نمیدهد …

چندین سال به این فکر میکردم که اگر روزی به هم رسیدیم چه تیتری برای وصالمون بزنم و چه طور ثبتش کنم .اما الان میبینم چقدر سخته ..

+ از امام رضا خواسته بودم خیلی زود بطلبه برم پیشش . باید برم و امروز هم میرم کلی حرف دارم باهاش… شاهد لحظه های انتظارمون بود و مطمینم خودش باعث وصالمون بود .سری اخر که رفتم پیشش برای جشن وصالمون دعوتش کرده بودم …

.

.

.

روز جشن عروسیمون به قدری زیبا و لذت بخش بود که شب  وقت خواب ، از اینکه روز داره تموم میشه دو نفره غصه خوردیم.

از صبح زود بیدار شدم و در تمام لحظه های اون روز لحظه ای لبخند از لبام نرفت … همش با خودم میگفتم اخر اون روز رسید .. اون روز امروزه و باید نهایت لذت رو ببری

زیباترین تصویر اون روز دیدن همسر، یار، همراه همیشگیم تو کت شلوار دامادی بود … و چقدر زیبا بود … چقدر …

فکر میکنم هیچ جشنی به زیبایی روز جشن ما نبود .. تک و منحصر به فرد … و فقط خودمون تک بودنش رو احساس میکردیم

رویایی ترین شب زندگیمون رو گذروندیم . با اینکه کلی خسته بودیم و زود خوابیدیم اما حس خوب دو نفره بودن بی نظیر بود

وقتی اروم در گوش هم گفتیم از امشب تا اخرین روز کنار همیم … دو نفره بعد سه نفره بعد ….

.

.

.

عاشقانه های این روزهامون کم نیست و خدارو شکر میکنم که خواست این روزهای خوب رو ببینیم .

برای همه ی دوستان گلم وصالی جانانه ارزو میکنم 🙂 از پیام های قشنگتون بی نهایت ممنونم و ببخشید که وقت پاسخگویی نیست 🙂 دوستتون دارم زیاد و تو حرم امام رضا به یاد تک تکتون هستم

تا بعد از مشهد بابای

 

 

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

روزهای شلوغ و شیرین

سلااااااااااااااااام

دلم برای اینجا تنگ شده بود

این روزها اینقدر بدو بددو داریم که وقت هیچ کار متفرقه ای رو نداریم

خونه ی عاشقونمون رو چیدیم. بی نهایت زیبا و با آرامشه

همش دلم میخواد برم اونجا و تند تند بهونه پیدا میکنم تا برم

حس قشنگیه که برای خودت و عشق قدیمیت یه آشیونه ساخته باشی پر از عشق و محبت

شاید پست بعدی رو زیر سقف خونمون نوشتیم  🙂

فقط اومدم بگم این جمعه جشنمونه و شبش میریم خونموووووووووووون یوهوووووووووووووووووووووو

ضمنا ممنونم از ذوق و شوق دوستای گلم که بعضیاشون بیشتر از من ذوق دارن 🙂 دوستتون دارم زیاااااااااااااااااد

زودی میام و مفصل مینویسم قووووووووووووول

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

خونه ی ارزوها

سلااااااااااااام دوستای گلم

 

شب ارزوها نشستم زیر اسمون و از خدا خواستم خونه ای که لایق منو عشقم باشه رو نصیبمون کنه

حالا میبینم خدا چقدر مهربونی کرده و خونه ای که اصلا باورمون نمیشد رو بهمون داده

یه خونه ی دلباز قشنگ پر نور با یه تراس خوشگل و با صفا

این چند روز درگیر تمیز کاری های خونه ی خوشگلمون بودیم . چهارشنبه و ۵ شنبه کلی خونمونو تمیز کردیم

دیروز هم خونه ی رویایی مون رو چیدیم

بی نهایت قشنگ شد … بی نهایت

البته هنوز خیلی کار داره که انشالله تو این هفته تموم میشه و ما رسما از هفته ی بعدش زندگی عاشقونمون رو شروع میکنیم

وقتی میبینم همسر مهربون این همه داره زحمت میکشه واسه اینکه یه خونه تمیزو خوب داشته باشیم لذت میبرم 🙂

.

.

.

میام مفصل این روزها رو مینویسم .

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.
Daisypath Anniversary tickers Daisypath Friendship tickers