خاطرات روزانه آقای هلو و خانم لیمو منو

لینک مستقیم:

ارزوها

 

سالها پیش من عاشق شدم …

سالها پیش بهش رسیدم و هزاران تا ارزو تو دلمون پیدا شد …

ارزو کردیم کنار هم اروم باشیم شاد باشیم

ارزو کردیم بتونیم تند تند همدیگرو ببینیم

ارزو کردیم روزای تولد هم پیش هم باشیم

ارزو کردیم یه روزایی کنار هم تنها باشیم

ارزو کردیم یه شب تا صبح پیش هم باشیم

ارزو کردیم به هم برسیم …

ارزویی که اینقدر رسیدن بهش طولانی شد که دیگه نا امید شدیم

ولی تو اوج نا امیدی به ارزومون رسیدیم

ارزو کردیم زودتر دوران نامزدی تموم شه عقد شیم

ارزو کردیم زودتر عقدمون تموم شه ازدواج کنیم …

الان داریم به این ارزو میرسیم …

کمتر از یک ماه دیگه به رسیدن این ارزو زمان هست …

ولی هنوزم هزاران تا ارزو تو دلامونه

ارزو داریم اولین شب ارامش رو تو خونه ی زیبا و عاشقونه ی دونفره مون بگذرونیم

ارزو داریم صدای خنده ها مون صدای شیطنت هامون تو اون خونه بپیچه

ارزو داریم دوتایی با هم اشپزی کنیم

ارزو داریم تمام حس های خوب رو که سالیان سال ارزوش رو داشتیم تو خونمون داشته باشیم

ارزو داریم با هم پله های موفقیت رو چند تا چند تا با کمک هم بالا بریم

ارزو داریم به بزرگترین ارزومون برسیم …

ارزو داریم یه روزی صدای گریه های یه نی نی خوشگل تو خونمون بپیچه و عشق ما وسعت پیدا کنه و ماندگار بشه

.

.

 

اما هنوز هم …

هنوز هم اسمانی هست که با تو زیر آن نخوابیده ام …

هنوز هم صبحانه ای هست که با تو نخورده ام

هنوز هم کویری هست دریایی هست درختی هست که با تو انها را نگاه نکرده ام

هنوز هم شهرهایی هست که با تو به ان سفر نکرده ام

این ارزوهای ما بی پایان است …

ارزو میکنم کنار تمامی لذت های من تو باشی …

ارزو میکنم تمامی لذت های دنیا نصیبمان شود…

ارزو میکنم تمامی مهربانی خدا قسمتمان شود…

.

.

.

روزهای خوب پر استرس و کمی سخت رو میگذرونیم . البته از اونجایی که منو همسرم خدای ارامش و بی خیالی هستیم کنار تمام مشغله هامون به تفریحمون بیشتر میرسیم !!!

این رو هم بگم کنار همه ی کارهامون پلیس بازیمون هم داریم میکنیم ! چند روز پیش یه موتوری بدجنس لپ تاپ خوشگل منو که ۶ سال پیش هلوجان بهم هدیه تولد داده بود دزدید… دلمون گرفت ولی فراموشش کردیم ….

به قول یک دوست ، خدا خود هلو رو بهت یادگار داده … 🙂 خداروشکر که همسرم رو دارم بقیه چیزا حاشیه اس 🙂

این روزا تند تند خریدهامونو داریم میکنیم تا اگه خدا بخواد تو نیمه شعبان و قبل از ماه رمضون بریم خونمون .

یه پست ویژه باید واسه توصیف خونمون بزارم . خیلییییییییییی دوسش دارم و حس خوبی بهش دارم

خب فعلا برم زودی برمیگردم 🙂

 

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

با کلی داستان اومدم !

سلام ، روزهای سرد ، گرم ، بارونی ، برفی ، سیل آسا و کلا عجیب و غریب همه بخیر !

امیدوارم همگی خوب باشین و خوش بگذرونین . من کلا سالی یک دو بار میام ، ولی سعی میکنم زیاد بنویسم ! مستقیم میرم سراغ خاطرات .

همونطوری که میدونین یه مدتی بود که شدیدا دنبال خونه بودیم . هر روز بعد از شرکت کلی با خانوم لیمو توی مناطق مختلف این شهر بزرگ دنبال یه سقف عاشقونه میگشتیم . واقعا پیدا کردن خونه مناسب سخته . تا قبل از این واسه خودم تنها هر جایی که پیدا میشد رو میگرفتم ، فقط بتونم شب برم اونجا بخوابم . ولی الان اوضاع کاملا فرق میکنه . n تا پارامتر به شرایط اضافه شده !

از طرفی توی سال جدید کارهای شرکت منو خیلی اذیت میکرد . ینی حجم کارها اونقدر زیاد شده بود که وضعیت روانی منو هم تحت تاثیر قرار داده بود . ( این یکی از محاسن داشتن مدیر بی شعوره ! )

از اون طرف دیگه هم کار اون شرکت جدید که به صورت ریموتی انجام میدادم گاهی وقتها هوار میشد روی سرم . خیلی از شبها زودتر از ساعت ۳ نمیخوابیدم . صبحش هم ساعت ۵:۳۰ بیدار میشدم و میرفتم شرکت و روز از نو و روزی از نو …

حالا خستگی کار و مشکلات روانی رو بذارین کنار هم تا لذت گشتن دنبال خونه مشترک رو تبدیل کنین به کوفت !

خانوم لیمو رو چند باری اذیت کردم . کاملا متوجه اشتباه خودم شده بودم . ولی عزیز دل اونقدر با متانت و خوبی منو آروم کرد که فقط شرمندگیش واسه من موند .

از حق نگذریم شانس خیلی باهامون یار بود . درسته خیلی علاف شدیم ، خیلی جاها رو گشتیم ، ولی صبرمون نتیجه داد و یکی از بهترین مورد ها رو پیدا کردیم . و بدین سان ما خونه دار شدیم ! البته مستاجری !!!

دو شب پیش قولنامه اش رو نوشتیم و انشالله تا یه مدت دیگه اونجا رو آماده میکنیم و با بانو میریم زیر یک سقف .

چون بانو آخر هفته نیستن ، مجبور شدیم مراسم روز پدر رو زودتر برگزار کنیم . پس ۲ شنبه رفتیم خونه خانومی و کادوی بابا رو دادیم . یه گوشی موبایل جدید برای بابا خریدیم . چه داستانی داشتیم واسه خرید اون ! بهتره هیچی نگم !!! بانو هم واسه من یه لباس خیییییییلی خوشگل با سلیقه نازش خریده بود . دست گلش بی نهایت درد نکنه . خیلی دوسش دارم .

همون شب به خاطر چند تا مشکل خیلی عصبی بودم . اصلا تمرکز نداشتم و چند تا کار پیچیده از شرکت دومی رو سرم ریخته بودن که منو داغون کرده بود . فکر کنم همه فهمیده بودن اونشب چقدر حالم بد بود ! ولی به خوبی و خوشی گذشت .

دیشب هم یهویی حضرت بانو مسیج داد که بیا اینجا شب بریم رستوران ! منم لنگرم آماده گیر کردنه ! سریع رفتم و شب با خانواده مهربان همسر رفتیم رستوران . حالا درسته شلوغ بود و یکمی اذیت شدیم و غذای مورد علاقه رو تموم کرده بودن ، ولی ما لذتش رو بردیم !

امروز هم بانو مثل سال های قبل میرن اعتکاف . تا شنبه احتمالا همدیگه رو نبینیم . خیلی سخته . یادمه خانومی میگفت پارسال تو رو از اعتکاف گرفتم . منم تو دلم گفتم چرا همون سال اول نخواستی ناقلا !!!

امسال با یه دعای ویژه فرستادمش . امیدوارم هرچی صلاح باشه پیش بیاد .

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

خونه ی عاشقونه

 

با هم میریم دنبال خونه واین بهترین اتفاق این روزاست

رفتن دنبال خونه ای که قراره ۱۴ سال دوری رو توش جبران کنیم … ثانیه به ثانیه

رفتن دنبال خونه ای که قراره دیواراش سقفش همه جاش تحمل یه عشق طولانی رو داشته باشه …

خونه ایی که قراره نقش اول زندگیمون شیم  …

خونه ای که وقتی خورشید طلوع میکنه اون کنارم باشه و با نور چشمای مهربونش روزم رو شروع کنم

خونه ای که تمام خستگی های روزمون رو توش بریزیم و ازش عشق بگیریم

 

پیدا کردن این خونه سخته ولی من و همسرم کفشهای آهنی پامون میکنیم و میریم دنبالش

مطمینم خدا از سالها قبل خونه ی ما رو مشخص کرده و الان میخواد لذت گشتنش رو بهمون هدیه بده . ما هم این هدیه رو با جون و دلمون قبول میکنیم

میریم می گردیم پیداش می کنیم و سلیقه ی خدای مهربونمون رو می ببینیم 🙂

 

مرد مهربونم :

این روزها تو رو رنگی تر از سالهای پیش میخوام 🙂 پر رنگ شاد و مهربون تر از همیشه باش برام .

میخوام تک تک اون سالها که نداشتمت به امسال حسودی کنن

میخوام امسال بهترین سال دنیا شه. بهترین سال ممکن . میخوام ثانیه ثانیه اش رو عاشقی کنیم 🙂

 

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

اولین شروع دو نفره

 

 

یک سلام پر از عشق، مهربانی و هوای خوب بهاری تقدیم به دوستان گل و گلابم و همچنین به یگانه همسر مهربانم

سال نو رو به همه ی شما عزیزان تبریک میگم و از خدای مهربونم میخوام بهترین سال رو براتون رقم بزنه که پر باشه از عاشقی،سلامتی،موفقیت .

امسال اولین سالی بود که من بهارش رو در کنار عشق خوبم شروع کردم و از قبل از شروع سال نو در کنار هم بودیم تا ۱۴ فروردین !

یک شروع لذت بخش و به یادموندنی . یک شروعی که سالیان سال در انتظارش بودیم

عید امسال واقعا برای من متفاوت بود . خیلی بیشتر بهم خوش گذشت و خیلی بیشتر دوستش داشتم

همیشه وقتی سال تحویل میشد گوشی دستم بود و منتظر بودم هلو تماس بگیره . اونم با صدای قشنگش سال جدید رو بهم تبریک میگفت . همیشه سال جدیدم با دلتنگی شروع میشد ..

ولی امسال سال تحویل کنار هم نشسته بودیم ۳ دقیقه مونده به سال تحویل بیدار شدیم نشستیم پای هفت سین خوشگلی که عشقم برام خریده بود و قرآنی رو تو دستم داشتم که هدیه روز نامزدیم بود .

بهتر از این هم مگه میشه سال آدم شروع شه؟ پدرومادرم کنارم … همسرم کنارم …

بعد از سال تحویل هم خواهر برادرها اومدن .کلی عیدی گرفتیم عکس انداختیم و خوش گذروندیم

تا روز ۵ فروردین تهران بودیم و مشغول دید و بازدید عید

خیلی از اقوام اولین بار بود که هلو رو میدیدن . و من به اینکه کنارم  دارمش افتخار میکردم

روز ۵ فروردین چمدون ها رو بستیم و آماده رفتن به مشهد شدیم . از چند روز قبلش همش میگفتم وااای هلو چقدر این بار ذوق دارم برای مشهد رفتن   و واقعا هم همینطور بود .

وقتی پیش خانواده هلو هستم اینقدر هوامو دارن و بهم میرسن که کلی بهم خوش میگذره . مامان و بابای فوق العاده مهربون همسرم رو واقعا دوست دارم . مثل پدر و مادر خودم

خلاصه سوار قطار شدیم و بعد از خوردن شام خوابیدیم تا صبح . بابای هلو زحمت کشیدن اومدن دنبالمون و رفتیم خونه .

 

این بار خیلی زیاد موندیم مشهد! ۹ روز ! تمام روزها رو هم به مهمونی و تفریح گذروندیم .

احساس میکنم هر بار که با عشقم میرم سفر خیلی چیزها تغییر میکنه . رفتارهامون اخلاق هامون نوع ارتباطاطمون

عشق ما هر روز داره رشد میکنه و اون عشق چند سال پیش نیست . و این خیلی خوبه 🙂 خدارو شکر واقعا

این بار که رفتیم مشهد خانواده همسرم زحمت کشیدن و یه مهمونی مفصل به مناسبت پاگشای من و عروس جدید گرفتن.

اون شب کمی حس هامون متفاوت بود . خیلی خوش گذشت کلی عکسهای قشنگ انداختیم .

روز سیزده هم با اومدن بارون کلی سورپرایز شدیم !!! خونه بودیم تا ظهر و بعدش رفتیم خونه مادربزرگ هلو . تا عصر اونجا بودیم و بعد همگی رفتیم کوه و یه عالمه برف بازی کردیم

واقعا خوش گذشت . جای همگی خالی

روز چهاردهم هم که یه روز خیلی خوبی شد برامون اینطور بود که قبل از اینکه بریم راه آهن رفتیم حرم . هوا بارونی، حرم خلوت …

واقعا یکی از بهترین زیارت هایی بود که رفته بودم و همه اینها رو مدیون هلو هستم که همیشه پایه ی کارای یهویی من هستش . قدم به قدم باهام میاد و هیچ وقت هیچ وقت تنهام نمیزاره .واقعا ازت ممنونم مرد رویاهای من

خیلی خلاصه و کوتاه خاطرات نوروز ۹۵  رو ثبت کردم ولی یک عالمه خاطرات خوب برای خودمون تو ذهن هامون باقی موند

 

رفتن به طرقبه… خوردن کشک بادمجون و آش لخشک با یه عالمه سرماخوردگی! خوردن دیزی خوشمزه ! فالوده شاتوتی تو مغازه صورتی … دوغ آبعلی

رفتن به چالیدره و یه عالمه عکسای قشنگ

رفتن به بام مشهد  و تماشای شهر قشنگ مشهد

کوههای خلج و یه عالمه برف و عشق …

رفتن دو نفره به حرم . ۱۰ بار زیارت دو نفره …

رفتن به بهشت رضا …

رفتن خونه ی مادربزرگ و دلتنگی برای جای خالیش …

بازی های دسته جمعی خانوادگی …

عکس با سفره هفت سین..

عکس های وسط خیابونی…

خوردن آب هویج بستنی تو ماشین …

دور دور تو خیابونا … خرید برای مامان بابا …سوغاتی … بازار سنتی

عکسای سلفی تو آسانسور اینه …

عکسای توی حرم … قطار …

نگاه قشنگ تو از پشت شیشه قطار به من … نماز تو قطار

خم شدن و پوشوندن کفشای من …

گذاشتن میوه تو دهنم و …

ارامش بغلت ۱۳ شب

خوندن نماز برای من تو حرم ..

دیدن فیلم تو یک تخت قطار تو بغل هم … چقدر لذت بخش بود اون شب …زن تک تیرانداز…

گرفتن آژانس برام تا سالن وقتی ماشین داشت خالی میرفت ولی من دوست داشتم دو نفره بریم

وقتی غرق خواب بودم ولی متوجه میشدم شبا رومو میکشی میبوسیم و میخوابی …

 

.

.

.

مرد مهربونم :

اینقدر کارات برام با ارزش بودن که حد نداشت …. خیلی هوامو داشتی ممنونم ازت …

 

 

.

.

.

دیروز من و هلو با دوست هلو و خانمش رفتیم سینما . فیلم ۵۰ کیلو آلبالو. این دوستش ما رو از زمان دوران دوستیمون میشناخت و همدیگرو دیده بودیم . وقتی تو ماشین از رابطه چندین سالمون صحبت میکردیم یه حس خوبی داشتم مثل حس اصالت … وفاداری …

حسی رو داریم که کمتر کسی تجربه اش کرده …

تو ماشین یک لحظه هم دستای هم رو ول نکردیم … اینقدر که این حس عمیق بود …لذت بخش بود …

گفتن بعضی از حس ها سخته . بگذریم

ضمنا به زودی یه پست ویژه برای داماد عزیزمون میزارم و کلی از کارای بامزه ای که با هم کردیمو مینویسم 🙂

فعلا بابای

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.

لینک مستقیم:

اخرین پست سال ۹۴

سلام به روی ماه شما
الان که دارم این پست رو میزارم جناب هلو خان روبروم نشسته 🙂 این یعنی برای اولین بار شب سال نو ما کنار همیم
این یعنی اخر خوشبختی:)
میخواستیم اخرین فیلم سال رو ببینیم که یهو یادمون افتاد سایتمون رو به روز کنیم
سال ۹۴ :
بهترین و شادترین سال عمر من و هلو بود . سالی که سالها دوری و سختی نتیجه داد و ما رو به هم رسوند .
بهترین اتفاقات زندگیمون تو این سال افتاد و خودش رو برای ابد تو ذهن ما موندگار کرد
این سال خیلی از دوستانم به وصال رسیدن که این خودش عالی بود
امسال من یه خانواده ی خوب و مهربون پیدا کردم که مثل خانواده خودم برام عزیزن .
امسال یه اتفاق خوب دیگه ای افتاد و اون هم به دنیا اومدن دو تا فرشته دیگه تو خانواده ما بود . که واقعا شادیمون رو چندین برابر کرد.

امسال هفت سینمون رو با هم اتتخاب کردیم و ماهی کوچولوی خوشگلمون رو دو نفره خریدیم . این قشنگترین هفت سین زندگیم بود که چیدم ….
هر لحظه ی امسال برام عالی بود و از خدا میخوام سال ۹۵ هم برای تک تک شما, خانواده ام و دوستانم پر باشه از سلامتی شادی و موفقیت .

مهربون همسرم:

وجودت مایه ی ارامش منه. بودنت و داشتنت کنارم بهترین نعمتیه که خدای مهربون بهم هدیه داده . از خدا میخوام این هدیه قشنگش رو برام حفظ کنه و سالیان سال کنارت نوروز رو جشن بگیرم. 🙂

  • •••
  • از ارسال پیام شما متشکریم . میتوانید از کد های اچ تی ام اس strong , code و a href استفاده کنید.
Daisypath Anniversary tickers Daisypath Friendship tickers